جمله مدیریتی : تربیت

یکی از بزرگ مردان تاریخ ایران امیر کبیر جمله بسیار زیبایی دارند که خواندش ارزش دارد :

" اگر نیت یک ساله دارید گندم بکارید. اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید و اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید "

 

یک تجربه واقعی : چه کسانی پولدار می شوند

مارك البيون در كتاب خود تحت عنوان  «ساختن زندگي و امرار معاش» ، درباره يك مطالعه آشكاركننده از سوداگراني مي نويسد كه دو مسير كاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصيل دانشگاهي طي كرده اند.

 وي چنين مي گويد:يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند.

 گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند. يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند.

 گروه ب : شامل كساني بود كه ابتدا به دنبال علاقه واقعي خود بودند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.

 چه درصدي در هر گروه وجود داشت؟ از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، كساني كه در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدكل يا 1245 نفر را تشكيل مي دادند. گروه ب « اول علاقه واقعي» يعني خطرپذيرها جمعاً 17 درصد يا 255 نفر بودند.

 پس از بيست سال 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود امده بود كه يك نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند …

اگر خوب باشید....

اگر مهربان باشيد، آدمها شما را به خود شيرينی متهم می کنند! اما شما همچنان مهربان بمانيد.

اگر با ديگران رو راست باشيد. ديگران شما را فریب خواهند داد! با این وجود چون آب زلال و صادق بمانید.

 اگر شما برای زندگی بهتر تلاش کنيد، ديگران برچسب حرص و طمع به شما خواهند زد .اما شما سخت کوشانه به جلو رويد.

اگر اميد به ديگران ارزانی داريد شما را خوش خيال می پندارند . اما شما چون فانوس به شب های تار  بي اميدی بتابيد .

 اگر به شادی و آرامی برسید، دیگران حسادت می کنند! با این وجود شادمانی کنيد. و شادي هايتان را تقسيم کنيد.

خوبی های امروزتان را فردا فراموش می کنند!    . اما شما همچنان خوب بمانيد و خوبی کنيد

 وقتی شما چشمان خود را به اشتباه و ضعف ديگران می بنديد ديگران ممکن است شما را ساده لوح بپندارند!

اما همچنان از کنار اشتباه ديگران بگذريد.

 

سنجش های ديگران و قضاوتهای آنان مهم نیست!

تنها داوری و قضاوت خدا مهم است.

خداوندی که همه چيز را می بيند و می شنود

و همه به سوی او بازخواهيم گشت.

جملات برگزیده

1- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

2- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

3- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

4- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

۵- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

6- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

7- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.

(چاردینی)

8- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

9- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

10- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

11- دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)

12- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

13- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

14- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

15- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

16- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

17- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

18- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

19- در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)

20- برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)

21- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)

22- آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

23- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها.

(بلیک)

24- برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

25- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه

است. (فرانکلین)

26- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)

27- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)

28- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

29- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

30- برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

31- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که

بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

32- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در

«یکی». (ادگارمون)

33- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

34- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

35- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

36- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.

37- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

38- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

39- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

40- تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

41- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

42- تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

43- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود.

(ضرب‌المثل چینی)

44- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

45- اگر می‌بینی کسی به روی تو لبند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل

کارنگی)

46- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

48- ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

40- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

50- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)

51- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)

52- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)

53- مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)

54- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.(حضرت علی علیه‌السلام)

داستان مدیریتی : آرامش سنگ یا برگ ؟

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب نگاه میکرد.

شیوانا (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

 شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن میسپارد وبا آن می رود." سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت  و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

شیوانا گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را!"

مرد جوان مات و متحیر به شیوانا نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟

لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

 شیوانا این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با شیوانا همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از شیوانا پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که به سوي هدفي مي رود پس از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم.

40لذت کم هزینه اما سودآور

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد

جمله برگزیده: مشکل و راه حل

     مشکلات امروز ، نتیجه راه حل های دیروز است.

گناهان کبیره اداری؟!

برخی از مهمترین گناهان کبیره که در محیط کاری خود که بیشترین زمان را در آن صرف می کنیم ، به وفور و به راحتی انجام می دهیم !؟

  

- ياس از رحمت الهي  - نترسيدن از قهر نهايي خداوند

-قسم دروغ      -دروغ         -پيمان شکني       -خيانت به امانت          -حرامخواري
-ربا خواري
-کمک به ستمگران   -ياري نکردن ستمديدگان
-اسراف       -کفران نعمت
-کبر ورزيدن
-ترک نماز عمداٌ
-اصرار بر گناه و کوچک شمردن گناه
-غيبت کردن
-استهزاء به مومن    -خوار کردن مومن   -سرزنش و رسوا نمودن مومن  -اذيت مومن

-مکر و نيرنگ   - حسد
-حکم نا حق   -بهتان و سوء ظن
-فتنه انگيزي

جمله برگزیده : زندگی

Life is not a problem to be solved

 but a gift to be enjoyed

 

زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد.

 بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد.

40 تفکر سمی

كتاب «يك دقيقه اين 40 فكر سمّي را كنار بگذار» ريشه بسياري از مشكلات انسانها را خطاي فكري مي داند.  افسردگي،احساس  عدم خوشبختي  ،فشارهاي رواني  شديد،احساس ناكامي،ترسها و مشكلات ارتباطي باديگران و احساس گناه بي جا ،برخي از پيامد هاي اين خطاهاي فكري هستند . در اين كتاب با توجه به تاثيرات منفي باور هاي غلط ،باور هاي مثبت را مد نظر قرارداده است .                                                         

 

فكر سمّي 1

 تفريح اتلاف وقت است.

باور مثبت

استراحت ، سرگرمي وآرامش هم لازم است.

 

فكر سمّي 2

به نفع توست كه ديگران را كنترل كني.

باور مثبت

اگر مي خواهي ديگران با تو كنار بيايند ، آنها راكنترل نكن.

 

فكر سمّي 3

بهتر است «عقده دلت را خالي كني ».

باور مثبت

به جاي آنكه عقده دلت را خالي كني ابراز وجود كن .

 

فكر سمّي 4

هرطور رفتار كني، خانواده و دوستانت  بايد عاشقت با شند.

باور مثبت

عملكرد تو از اينكه تو كي هستي ، مهم تر است.

 

فكر سمّي 5

مهرباني برنامهرباني پيروز خواهد شد.

باور مثبت

با نامهرباني محكم برخورد كن، به هيچكس اجازه نده با تو بد رفتاري كند.

 

فكر سمّي 6

چيزي نگو كه ديگران رابرنجاني.

باور مثبت

حرفهاي مهم را مدبرانه بزن.

 

فكر سمّي 7

هدفت بايد كمال باشد.

باور مثبت

دنبال مزيت باش نه كمال.

 

فكر سمّي 8

نه بگو چون اگه رو بدي آسترم مي خواهند.

باور مثبت

اگر براي رابطه ايي ارزش قائل هستي تا حد امكان در آن بله بگو .

 

فكر سمّي 9

اتمام حجت ، بگو مگوها را مي خواباند.

باور مثبت

مذاكره و مصالحه ، بگو مگوها را مي خواباند.

  

فكر سمّي 10

صداقت محض بهترين سياست است.

باور مثبت

عشق بهترين سياست است    نه صداقت محض.                  

 

 فكر سمّي 11

جواب ابلهان خاموشي است.

باور مثبت

عزيزانت ارتباط مي خواهند  نه سكوت.

 

 فكر سمّي 12

به هرچه مي خواهي ، مي رسي.

باور مثبت

اگر هدفت واقع بينانه باشد و زحمت بكشي به آن مي رسي.

 

 فكر سمّي 13

اگر مي خواهي كارها درست پيش بروند خودت آنها را انجام بده.

باور مثبت

الويت بندي كن مسئوليتهايت را ،متعادل كن كارهايي را كه دوست داري و مي تواني انجام بدهي انجام بده و بقيه كار ها را به ديگران محول كن.

 

فكر سمّي 14

وقتي كار ها خوب پيش نمي روند   دنبال مقصر بگرد.

باور مثبت

وقتي كارها خوب پيش نمي روند دنبال راه حل بگرد.

 

فكر سمّي 15

تنبيه بهترين تربيت است.

باور مثبت

به جاي آنكه رفتار هاي بد راتنبيه كني، رفتار  هاي خوب را پيداكن و به آنها پاداش بده.

 

فكر سمّي 16

احساساتت را بروز نده.

باور مثبت

احساساتت را بروز بده تا اعتماد بسازي و صميميت ايجاد كني.

 

فكر سمّي 17

با همان اولين برداشت  مي تواني آدم ها را بشناسي.

باور مثبت

هر آدمي بي همتاست،تا او رادر شرايط مختلف نديده باشي واقعا نمي تواني اورابشناسي.

  

فكر سمّي 18

رضايت پدر و مادرت از  هرچيز ديگري مهم تر است.

باور مثبت

اجازه والدين خوب است، ولي شرط خوشبختي نيست.

 

فكر سمّي 19

پول و موفقيت ، خوشبختي مي آورند.

باور مثبت

رابطه عاشقانه خوشبختي مي آورد.

 

فكر سمّي 20

قرباني، هميشه قرباني است.

باور مثبت

تو مي تواني خودت را از دام ناراحتي هاي گذشته برهاني.

 

فكر سمّي 21

فروتن باش و به خودت نبال.

باور مثبت

نقاط قوت و توانايي  هايت را راحت و      صادقانه بيان كن.

 

فكر سمّي 22

انتقاد ، بهترين راه اصلاح اشتباهات مردم است.

باور مثبت

به جاي آنكه از ديگران ايراد بگيري ، دنبال راه حل باش.

 

فكر سمّي23

خودخواه نباش اول ديگران بعدا خودت.

باور مثبت

خودت را به اندازه ديگران دوست داشته باش

 

فكر سمّي 24

همسرم بايد عاشق پدر و مادر و خانواده ام باشد.

باور مثبت

مي توانم از همسرم بخواهم با خانواده ام محترمانه برخورد كند ولي نمي توانم مجبورش كنم عاشق خانواده ام باشد.

 

فكر سمّي 25

وقتي آرزوهاي بلند پروازانه داريم،حداكثر تلاش مان را به خرج مي دهيم.

باور مثبت

وقتي انتظارات معقول داريم، حداكثر تلاشمان را به خرج مي دهيم.

 

فكر سمّي 26

همه بايد آدم را دوست  داشته باشيد.

باور مثبت

آن كه هستي و آن چه هستي را دوست    د اشته باش.

 

فكر سمّي 27

 اگر مشكلات را ناديده بگيري، برطرف مي شوند.

باور مثبت

به جاي آنكه مشكلات راناديده بگيري آن را حل كن.

 

فكر سمّي 28

هميشه براي بردن بازي كن.

باور مثبت

هميشه براي لذت بردن، همكاري و رشد ، بازي كن.

              

فكر سمّي 29

براي خودت و ديگران ، قوانين روشني وضع كن.

باور مثبت

از بايد ها بپرهيز چون خوشحالي تو در گرو انعطاف است .

 

فكر سمّي 30

عاشق واقعي توبايد بداند چه نيازي داري.

باور مثبت

اميال و خواسته هايت را راحت و روشن كن چون چنين چيزي لايق عاشق واقعي تواست.

 

فكر سمّي 31

بي احترامي ، عذاب آور است.

باور مثبت

بي احترامي عذاب آورنيست ،مگر اين كه خودت بخواهي عذاب آور باشد.

 

فكر سمّي 32

به صلاح توست كه به خودت سخت بگيري.

باور مثبت

با خودت و ديگران منصفانه رفتار كن.

 

فكر سمّي 33

با معذرت خواهي همه چيز رو به راه مي شود.

باور مثبت

معذرت خواهي كافي نيست مهم اينست كه اعمال و رفتارشان را عوض كنند.                   

 

فكر سمّي 34

اگر مي خواهي تغيير كني بايد دليل رفتارهايت راپيدا كني.

باور مثبت

اگر مي خواهي تغيير كني به جاي كند و كاو گذشته،كاري بكن.

 

فكر سمّي 35

اشتباهاتت را بپوشان،مهم اين است كه درست به نظر برسي.

باور مثبت

هيچ كس كامل نيست،به كارهاي درست خودت افتخاركن و اشتباهت را بپذير.

 

فكر سمّي 36

اگر به احساساتت گوش بدهي،هرگز اشتباه نخواهي كرد.

باور مثبت

احساسات تو مي توانند گمراهت كنند، پس بهتر است قبل از هر اقدامي ،شواهد محكمي جمع كني.

 

فكر سمّي 37

زندگي بايد عادل باشد.

باور مثبت

اگر چه زندگي عادل نيست ،اما مي تواني آنرا بهتر كني.

 

فكر سمّي 38

زن و شوهر هاي خوشبخت نسبت به ديگران بي تفاوت هستند.

باور مثبت

خانواده هاي خوشبخت به فكر ديگران هستند.

 

فكر سمّي 39

حرف مرد يكي است، هيچوقت زير قولت نزن.

باور مثبت

پاي قولت بايست مگر آنكه شرايط نگذارد به قولت عمل كني .

 

فكر سمّي 40

رنج و كار سخت ، شخصيت آدم را مي سازد.

باور مثبت

الگو گرفتن از ديگران و توجه كردن به ديگران،شخصيت آدم را مي سازد.

درسهایی از زندگی

 

1- طبق گفته ی Richard Carlson " چیزهای بی ارزش را نچشید " ، این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی ، هیچ ارزشی ندارند .وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقینگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.

2- "زندگی غیر قابل پیش بینی است " و ممکن است هر لحظه شما را در شیب و فراز قرار دهد " . فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد . برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است ، تنها با ذهنی باز و خوش بین ، به آنها خوش آمد بگویید !!

3- خسته کننده ترین واژه در هر زبان " من " است . بله تصور این است که تکرار این کلمه اعتماد به نفس را بالا می برد. ولی خوب! بیشتر وقتها همه ی آن چیزیی که در مورد خود با تکرار " من " توضیح و تعریف می کنید، واقعیت ندارد! اینکه یک نفر دائما" از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر کند ، بسیار خسته کننده و یکنواخت است . این حالت "خود محوری " است نه "اعتماد به نفس "

4- انسانیت مهم تر از مادیات است

اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است که هر کدام از ما در مسیر آرزوها به آنها می رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی ، موفقیت های مادی ، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاک های برتری و ارزش های خود ، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.

5- به غیر از خودتان ، هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند !

رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعی ، زندگیمان را پر بار تر می کند ، اما خوب ، شاید این روابط به تنهایی باعث شادکامی و رضایت شما نشود.

6- درجه ی کمال و شخصیت

کمالات برای هر شخص زیباست . کلام و اعمال نیک ، به دنبال خود ، اعتماد و اطمینان دوستان را در پی دارد . برای رسیدن به این درجه ، تلاش کنید .

7- بیاموزید که خود ، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید.

انسان جایز الخطاست ، همه ما اشتباه میکنیم ، ولی با کینه توزی و یادآوری صدمات گذشته ، تنها این خودمان هستیم که از زندگی لذت نمی بریم نه دیگران !!

8- "خنده" داروی هر "درد" است .

با خوشرویی و تبسم ، دردهای خود را درمان کنید.

9- تغذیه خوب ، استراحت ، ورزش و هوای تازه ، را فراموش نکنید.

سلامتی خود را دست کم نگیرید . با رعایت این نکات ، از وضعیت جسمی ایده آل خود ، لذت ببرید .

10-اراده ای مصمم ، شما را به هر چیزی که می خواهید ، می رساند .

هرگز تسلیم نشوید و به دنبال رسیدن به آرزوها و اهداف خود تلاش کنید.

11-تلویزیون ، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می کند !

از تلویزیون کناره گیری کنید و با ورزش ، مطالعه و یادگیری ، ذهن خود را فعال کنید.

12- شکست را بپذیرید .

هر کسی در زندگی ممکن است بارها و بارها شکست بخورد. شکست آموزنده است . به ما یاد می دهد که چطور متواضع باشیم و راه درست تری را برای جبران آن انتخاب کنیم . توماس ادیسون با شکستهای متمادی توانست به هدف خود برسد ، او می گفت :" من شکست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان کردم که برایم مفید نبود ! و به نتیجه نرسید !"

13- از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید .

یکی از بودائیات پیر چنین می گوید :" یک مرد دانا کسی است که از اشتباهات خود درسی نیک بیاموزد و اما داناتر کسی است که از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد".

14- از محبت به دیگران دریغ نکنید .

زندگی کوتاه است و پایان آن نامعلوم . پس سعی کنید محبت کنید تا محبت ببینید .

15- آنچنان زندگی کنید که گویی روز آخر عمرتان است !!

همواره سعی کنید بهترین و مهربان ترین همسر ، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید ، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابیم.

با تشکر از جامعه مجازی مدیران ایران

جمله برگزیده = دانایی

 

کسانی که برای دانایی سرمایه گذاری می کنند ،

لازم نیست هزینه نادانی خود را بپردازند.

داستان مدیریتی : کار تیمی یا فکر مثبت...

باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، تاگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد .  از حسن امر ،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود  نتوانست آن را از گل بیرون بکشه بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید  و در زد . کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد  به آرومی اومد  دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد . پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون تا رانندهه شکل و قیافه  قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : "  یالا ،  پل.  فردریک ،  هری . تام ، فردریک  تام  ، هری  پل ....  یالا سعیتون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم  دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین  "

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه . با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد : " هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست  "

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه  ، آخه میدونی قاطر من کوره

مدیری که رهبری بود

مدیری که رهبر بود

 ( مرحوم محمد علی مفرح از بنیانگزاران بانک صادرات )

 بیوگرافی :

محمدعلى مفرح در نهم عقرب سال ۱۲۹۴ در محله سرچشمه تهران به دنيا آمد. پدرش ابوالقاسم خان از كسبه و تجار معتبر بازار بزرگ تهران همواره كوشش داشت تا فرزندش خودساخته بار آيد و هميشه روى پاى خود بايستد. محمدعلى آنگونه كه پدر مى خواست بزرگ مى شود و ضمن تحصيل، مخارج خود را بى نياز از خانواده از راه كار كردن تامين مى كند. در عنفوان جوانى مدتى را نيز به كشاورزى در زمين پدرى خود كه در محدوده منطقه ياغچى آباد فعلى شهر تهران واقع شده بود مى گذراند. او در سال ۱۳۱۴ در رشته مهندسى الكترومكانيك دانشگاه تهران پذيرفته شده و پس از پايان تحصيلات به استخدام وزارت اقتصاد درمى آيد و در همين دوره با يكى از بستگان خود ازدواج مى كند كه ثمره اين ازدواج دو دختر و سه پسر بوده است. مفرح در وزارت اقتصاد به دليل درستكارى و تن ندادن به فساد مالى مورد غضب قرار مى گيرد و مقامش به شدت تنزل مى يابد.وى از اين شكست نااميد نمى شود و با اراده اى مصمم تر با پشتوانه وجدان و تقواى كارى تكاپو را از سر مى گيرد. ابتدا كانون كار و آموزش را در جنوب تهران جهت آموزش كارى جوانان جوياى كار پى ريزى مى كند و سپس با كمك دوستان و آشنايان خود روزنامه «مجد ايران» را به انتشار مى رساند. آنگاه كه سفارت انگليس خواست روزنامه را وارد بازى هاى سياسى كند روزنامه را يكسره تعطيل و به سراغ كارهاى بانكى رفت.مهندس به گروه موسسان اولين بانك خصوصى كشور يعنى بانك بازرگانى مى پيوندد و طى مدت كوتاهى پس از نمايش توانمندى هاى خود به سمت بازرس ويژه اين بانك ارتقاى سمت مى يابد به دوستان قديمى و گردانندگان سابق روزنامه منحل شده مجد ايران را گردهم مى آورد و با مشاركت آنان و عده اى از دوستان جديد شركت تجارى «سيروان» را بنيان مى گذارد. طى يكى از جلسات اين شركت شركا به صادرات پرمنفعت سنگ معدن اشاره مى كنند و خواستار تاسيس شركتى به اين منظور مى شوند كه در اين لحظه مفرح از جا برمى خيزد و به جاى راه اندازى يك شركت در زمينه صادرات سنگ معدن، پيشنهاد تاسيس يك بانك خصوصى را پيش مى كشد و مى گويد: «از كل اسكناس ها و مسكوكات منتشره تنها حدود ۱۱ درصد آن در اختيار بانك هاى ملى، سپه، رهنى و كشاورزى است و از ۸۹ درصد بقيه مقدار بسيار كمى براى داد و ستد نقدى در جيب و كيف مردم است و مابقى پول ها كه مقدارشان بسيار زياد است در صندوقچه هاى شخصى يا درون متكاها به صورت راكد مانده اند. پس اگر بانكى بيايد و اعتماد مردم را جلب كند ۸۹ درصد نقدينگى كشور را در اختيار خواهد گرفت و اقتصاد كشور را متحول خواهد ساخت.» اين استدلال مهندس مفرح استقبال شركا را براى تاسيس يك بانك خصوصى برمى انگيزاند و اينچنين سنگ بناى اوليه بانك صادرات بنيان نهاده مى شود.

محمدعلى مفرح در دومين سال (۱۳۳۳) فعاليت بانك صادرات درحالى كه ۳۸ سال بيشتر سن نداشت از سوى هيات مديره به سمت مديرعاملى اين بانك برگزيده مى شود و تا ۲۳ سال بعد با كمك هيات مديره هدايت اين بانك را برعهده گرفت.تاسيس دبيرستان بانكدارى يكى از شاهكارهاى مديريتى مفرح بوده است. اين دبيرستان كه به منظور تامين كار متخصص بانك تشكيل شده بود، از دانش آموزان علاقه مند براى تحصيل دعوت به عمل مى آورد و آنان پس از پشت سر گذاردن دوره چهارساله كلاس ها موفق به اخذ مدرك ديپلم بانكدارى از دبيرستان بانكدارى بانك صادرات كه مدارك آن از سوى نهادهاى ذيربط مورد تائيد بود مى شدند و در صورت تمايل به استخدام بانك صادرات نيز درمى آمدند.بانك صادرات با مديريت محمدعلى مفرح يك موفقيت بى نظير ديگر را نيز تجربه كرد و آن حضور شعب اين بانك در خارج از كشور بود. در مدت مديريت مفرح شعب خارج از كشور نيز همسو با شعب داخلى اما در مقياسى كوچك تر گسترش يافتند و بر اثر اين تلاش ها بانك صادرات هم اكنون نيز با برخوردارى از ۳۳۰۰ شعبه داخلى و ۲۵ شعبه خارجى داراى گسترده ترين شبكه شعب بانكى در كشور است. دارايى اين بانك هم اكنون بالغ بر ۱۷ هزار ميليارد ريال و منابع آن افزون بر ۱۰۶ هزار ميليارد ريال است و تسهيلات اعطايى آن به مردم از مرز ۱۱۶ هزار ميليارد ريال فراتر رفته و بزرگ ترين شركت فعال در بورس كشور (شركت سرمايه گذارى غدير) متعلق به اين بانك است.مفرح كه سال هاى سال براى تعالى بانك صادرات تلاش كرده بود روزهاى پايانى عمر را با آرامش در كنار خانواده اش گذرانيد تا اينكه در صبح بيست ودوم مهرماه سال ۶۱ بر اثر سكته قلبى روى در نقاب سرد خاك كشيد و در قطعه ۸۲ بهشت زهراى تهران به خاك سپرده شد.

 

مجوموعه خاطرات یک کهنه سرباز

 

وقتي بانك صادرات فقط 6 شعبه داشت

سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحماني كه خود را «كهنه‌ سرباز» مي‌نامد و خاطرات خود را نيز با همين عنوان در سال 1366 منتشر كرده است، سال‌هايي از عمر خود را در بانك صادرات فعاليت كرده است كه گوشه‌هايي از آن را در چند شماره مي‌خوانيد.

غلامرضا رحماني در 1291 شمسي به دنيا آمده و پس از تحصيل در دوره ابتدايي به دانشكده افسري و نيروي هوايي مي‌رود. او به آلمان رفته و در اين كشور فن و دانش خود را گسترده مي‌كند و گفته مي‌شود يكي از بنيان‌گذاران نيروي هوايي مدرن ايران بوده است. وي در دوران نهضت ملي رفتاري خارج از عرف افسران ارتش نشان مي‌دهد و پس از كودتا به زندان مي‌افتد. سرهنگ رحماني پس از بازنشستگي اجباري به دانشگاه كلمبيا مي‌رود و بانكداري مي‌آموزد و ...
پس از آزاد شدن از زندان مدتي در منزل محقر شخصي كه در شميران داشتم به استراحت پرداختم.
براي كساني كه تجربه تلخ زندان را نداشته باشند، قابل‌تصور نيست «آزادي» ولو در حيطه فعاليت‌هاي جزئي تا چه اندازه با ارزش است. نفس اينكه مي‌توانستم به اراده خودم هر وقت مايل بودم از خانه بيرون بروم يا كتاب بخوانم، يا حتي از اتاقي به اتاق ديگر قدم بگذارم يا به آسمان و زمين به آزادي نگاه كنم، بسيار برايم لذت‌بخش مي‌نمود.

روزي در اواخر زمستان سال 1334 پيام تلفني از بانك صادرات به من رسيد كه در صورت تمايل براي ملاقات با مهندس مفرح، مديرعامل بانك به آن موسسه مراجعه كنم. بانك صادرات در آن موقع در اوايل خيابان فردوسي دفتر داشت. من در آن موسسه هيچ كس و طبعا مهندس مفرح را هم نمي‌شناختم. بعد از قرار تلفني روز موعود به بانك رفتم و از همان لحظه ورود حس كردم در موسسه‌اي هستم كه برعكس ساير موسسات مشابه از امور تشريفاتي و عوامل آن از قبيل ثبت‌نام، فراش، دربان، راهنما، پيشخدمت و رييس دفتر مبرا است.

در طبقه همكف خيابان باجه‌هاي بانكي مشاهده مي‌شد كه كارمنداني به سرعت به كار مراجعين مي‌پرداختند. من از يك نفر كه تصور كردم كارمند بانك است و به زودي فهميدم «بختيان» رييس شعبه بود، جوياي دفتر مديرعامل بانك شدم. او به عجله طبقه سوم بانك را نشان داد و دنبال كار خود رفت. در آن دفتر چندين نفر ديده مي‌شدند كه پشت ميزهاي متعدد نشسته بودند. چون كسي را نمي‌شناختم به يك نفر كه بالاي اتاق پشت ميز بزرگي نشسته بود خودم را معرفي كردم و گفت: «آمدم با آقاي مهندس مفرح ملاقات كنم.»

مرد متوسط القامه و مودبي كه ميز كوچكي نزديك در ورودي را اشغال كرده بود، از صندلي بلند شد و با تبسم دستش را به طرف من دراز كرد و گفت: «خيلي خوش آمديد. من مفرحم، بفرماييد بنشينيد، خيلي خوشوقتم دعوتم را براي ملاقات پذيرفتيد.» بعد مثل اينكه دوست قديمش را به سايرين مي‌شناساند، مرا به يك‌يك حضار: حبيب اخوان، جواد گوشه، حسن گوشه، مهندس بلورفروشان و احمد نوربخش كه همه آنها را بعدا مردان نازنين و دوست‌داشتني يافتم معرفي كرد و بلافاصله وارد مطلب شد و گفت: ما جمعا در تهران 6 واحد بانكي داريم: بازار، خيابان فردوسي، دروازه قزوين، دروازه شميران، ري و لاله‌زار. در نظر داريم شعبه جديدي در خيابان اكباتان باز كنيم، پس از تبادل‌نظر با دوستان متفقا تصميم گرفتيم از شما خواهش كنيم براي تصدي آن با ما همكاري كنيد.
اقتضاي معمول روز ايجاب مي‌كرد مديرعامل بانك پشت ميز بزرگي مملو از پرونده‌هاي متعدد با لااقل دو تلفن در اتاق وسيعي نشسته باشد كه جلوي آن دفتر ديگري با رييس دفتر اختصاصي براي كنترل ملاقات‌ها و مخصوصا معطل نگاه داشتن عمدي مراجعين جهت تثبيت اهميت مديرعامل وجود داشته باشد. به همين جهت، تضاد مشهود؛ يعني فقد تشريفات و سادگي وضع و رفتار و صراحت بيان مهندس مفرح مرا از همان لحظه اول تحت‌تاثير گذاشت.

جواب آن حسن ظن و صراحت را در صداقت تشخيص دادم و گفتم: از حسن‌ظن جنابعالي و آقايان محترم متشكرم. با اين روحيه صفا و حسن‌نيت همكاري با آقايان موجب افتخار من است؛ ولي بايد به استحضار آقايان برسانم كه من از كار بانكي اصلا اطلاعي ندارم.
مهندس مفرح بلافاصله گفت: پس بگذاريد من خودم را به شما بشناسانم، من پسر سيد آبگوشتي هستم، نه پدرم بانكدار بود، نه خودم. تحصيلات من هم در رشته مهندسي است. آقايان ديگر هم هيچ كدام نه سابقه كارهاي بانكي را داشتند و نه تحصيلات بانكي. آنچه مي‌دانيد، در عمل ياد گرفته‌ايم. شما هم مثل ما در عمل ياد مي‌گيريد. اصل درستي و نظم فكري است كه تحقيق كرديم در شما وجود دارد. اگر مايل هستيد آقاي گوشه ترتيب كار شما را بدهند كه فورا شروع به كار كنيد.
شروع كار با يك دوره كوتاه كارآموزي است در دواير مختلف بانك مثل صندوق، بروات، حسابداري، حوالجات، اعتبارات و غيره و معمولا 3-2 ماه طول مي‌كشد.
پس از خاتمه كارآموزي ابلاغ رسمي رياست شعبه اكباتان براي شما صادر خواهد شد و همه ما در اختيار شما هستيم كه با شما همكاري كنيم آن شعبه را تاسيس كنيد و به جريان بيندازيد. بعد بدون اينكه منتظر جواب من بشود رو كرد به آقاي حسن گوشه و گفت: لطفا برنامه كارآموزي ايشان را طبق نظر خودشان بدهيد كه از هفته آتيه كار را شروع كنند.

به اين ترتيب دوران همكاري من با بانك صادرات شروع شد كه برخلاف تصور اوليه خودم چنانكه بعدا توضيح داده خواهد شد، تاثيري بيش از انتظار در چگونگي وضع بانك در داخل و خارج از ايران به جاي گذاشت.

چرا در شعبه اكباتان موفق شدم؟

پس از طي دوره كارآموزي كه در آن مردان نازنيني مثل آقايان نادري رييس شعبه بانك دروازه شميران، هندسي رييس بروات، عبدالوهابي معاون شعبه با كمال حوصله و حسن‌نيت چگونگي فعاليت بانكي را تشريح كردند. در تاريخ 24/3/35 حكمي از بانك، روي كاغذ قند با خط شكسته، دريافت كردم كه به موجب آن مسووليت شعبه اكباتان بانك به من واگذار شده بود.
من در آن منطقه با كسي آشنا نبودم و به‌خصوص بازرگانان را اصلا نمي‌شناختم و با وجود نزديك بودن بانك ملي شعبه سعدي و واحد مركزي بانك بازرگاني كه از مدت‌ها پيش در آن حدود سابقه كار داشتند، قابل‌تصور نبود چگونه ممكن است موسسات مايل شوند حساب خود را در بانك صادرات اكباتان باز كنند.

معهذا دو مطلب به سود بانك عمل كرد و نتيجه معكوس تصور را موجب شد:
مطلب اول كه كوچك‌ترين ارتباط مستقيمي با كار بانكي نداشت، ناشي از اطلاع مردم به وابستگي و وفاداري من به مصدق بود. وقتي كسبه و مغازه‌داران خيابان چراغ برق و ناظم‌الدوله از همكاري كه تا آخرين لحظه با حكومت مصدق و شخص او داشتم مستحضر شدند و از زنداني شدنم به دستور شاه مخلوع اطلاع يافتند باز كردن حساب خود را در شعبه اكباتان بانك صادرات يك نوع ابراز احترام به مصدق شمردند و از اظهار آن هم ابا نداشتند. جالب بود عده بسياري از بازرگانان هندي و پاكستاني هم كه در آن منطقه بودند از رويه ديگران متابعت كردند و غفلتا برخلاف انتظار و تصور همه، تعداد حساب‌هاي باز شده در شعبه بانك اكباتان رو به افزايش گذاشت و همگي در بانك آن را با تعجب و رضايت‌خاطر كامل تلقي كردند.

مطلب دوم، ناشي از كمال حسن‌نيت كاركنان شعبه و به‌خصوص افرادي مثل صفاتي (رييس صندوق)، آگاه (رييس حسابداري)، خدمتگزار (رييس بروات)، لطفي (حوالجات)، حميدي (بروات نزولي) بود كه با كمال سرعت و دقت كارهاي مراجعين را انجام مي‌دادند و اشخاص ذي‌حساب به زودي فهميدند باز كردن حساب در شعبه اكباتان علاوه‌بر پاسخگو بودن به احساسات تمايل‌آميز آنان به «مصدق» فايده‌بخش به احتياجات بازرگاني آنها نيز هست.

به همين جهت تعداد حساب و حجم كار در شعبه اكباتان بانك صادرات، در زمان كوتاهي به ارقام چشمگير رسيد و اين موضوع همكاري بيشتري را از طرف مديرعامل بانك در اعطاي اعتبارات مورد تقاضاي شعبه اكباتان ايجاب كرد كه به سهم خود عكس‌العمل مثبتي روي مشتريان بانك و جذب مشتريان جديد، حسن شهرت در محل داشت.

يكي دو سال كار مداوم در شعبه اكباتان بانك صادرات، مرا به چگونگي جريانات بانكي و بازرگاني از جهات مختلف آشنا كرد. ممارست در كيفيت گردش حساب‌ها، چگونگي چك‌هاي دريافتي و پرداختي و وضع سفته‌هاي نزولي و وصولي، نبض كار موسسات ذي‌حساب را به دستم دادند. تجربه به من آموخت چگونه در تشخيص ميزان اعتماد مالي به اشخاص به قيافه ظاهري آنها و حتي به «ترازنامه» در دستشان ماخوذ نشوم. فهميده بودم ارقام تمام‌ترازنامه‌ها در دست حسابداران قابل، چون مهره بازي اطفال قابل‌ جابه‌جا شدن است. وقتي موسسات و اشخاص با موجودي نقدي خود بازي مي‌كردند و حساب‌هاي آخر ماه خود را با تباني في‌مابين و انتقال از يك حساب به حساب ديگر بالا مي‌بردند، فورا مي‌فهميدم. با كمي توجه حتي مي‌توانستم حدس بزنم كدام بازرگان در شش ماه يا يك سال بعد دچار اشكال مالي اساسي خواهد شد. با داشتن قيمت تقريبي جنس در بازار، وقتي مي‌ديدم بازرگاني جنس خود را به قيمت كمتر از بهاي تمام‌شده به فروش مي‌رساند، برايم روشن مي‌نمود سفته قريب واخواست دارد و اگر همان بازرگان باز هم به فروش جنس خود به همان بهاي نازل ادامه مي‌داد يقين حاصل مي‌كردم دچار اشكال اساسي است كه در ماه‌هاي بعد ظاهر خواهد شد و اغلب حدسم درست از آب درمي‌آمد. يعني مي‌توانستم حدس بزنم كدام بازرگان در 6 ماه يا يك سال بعد ممكن است سقوط كند.

آنچه به نظر خودم در اين دوره بيشتر اهميت داشت، معرفتي بود كه مهندس مفرح و اينجانب نسبت به يكديگر حاصل كرديم و اثرات آن به مراتب مافوق آنچه در شعبه اكباتان مي‌گذشت بود. من مهندس مفرح را مرد «نيرومند» «مردم‌دوست» و اهل عمل تشخيص دادم. متقابلا او هم به علت موفقيت من در كار بانك مرا شخص حسن نيت‌دار، صديق و كاردان شمرد و به همين جهت مشورت مرا در پاره‌اي تصميم‌هاي اساسي مغتنم مي‌شمرد و همين نكته بود كه تغييرات عمده در خط مشي بانك را موجب شد و در فصول آتيه درباره پاره‌اي از آنها بحث خواهم كرد. قبلا بهتر است مهندس مفرح را شخصا بشناسيم.

مهندس محمدعلي مفرح كه بود؟

صرفنظر از اينكه بسياري از محاسن و معايب ارزش نسبي دارند، براي آن سلسله از محاسن و معايب فردي كه در زمان و مكان معين اكثريت قريب به اتفاق جامعه به تقسيم‌بندي شخصي قائل مي‌شوند، فردي عاري از عيب به مفهوم پذيرفته شده روز نمي‌توان يافت. پس از لحاظ ارزش‌گذاري فرد در جامعه مساله منجربه اين تشخيص مي‌شود كه تا چه حد محاسن يك فرد به معايب او رجحان دارد. از اين جهت مهندس مفرح يكي از برجسته‌ترين فرزندان ايران بود كه متاسفانه هرگز قدرش در زمان حيات شناخته نشد. در حدود تشخيص من بالمقايسه با تمام مردان سياسي، نظامي و مالي كه در دنيا ديدم، مهندس مفرح شخصي بود فوق‌العاده و «خودساخته».

او يك موسسه بانكي را در واقع از «هيچ» يعني از چند قطعه «سفته» به وجود آورد، گرداند، توسعه داد و آن را به صورت بزرگ‌ترين سازمان بانكي ايران (بعد از بانك ملي) تحويل جامعه داد كه چند هزار خانواده ايراني از كار در آن به زندگي شرافتمندانه رسيدند.

او در تركيب دادن اشخاص با سرمايه كه عامل ضروري براي انجام هر كار بزرگ در جامعه است،‌ قدرت زيادي داشت. وي مي‌توانست اعتماد مردم را به خود جلب كند تا سرمايه‌هاي خود را به اختيار او بگذارند و در اين محور «آكتور» نبود كه منظورش فريب دادن مردم باشد؛ بالعكس مال مردم را «بالاتر» از مال خودش مي‌دانست و در حفظ آن كوشاتر از حفظ مال خودش بود. او در اين هدف «تقوي» داشت.

او در عين حال قادر بود اعتماد شخصي مردم را به شخص خودش جلب كند و شخصيت كاري، حرفه‌اي و مغزي افرا را در اختيار بگيرد و به دست آن اشخاص سرمايه مالي مردم را به كار بگيرد و از آن بهره‌گيري كند. بهره‌گيري نه براي شخص خودش، براي توسعه و كمال موسسه‌اي كه ايجاد كرده بود. او در اصطلاح اقتصادي، يك «آنتروپرونور» به مفهوم زيبا و عالي كلمه بود. چرا كه هيچ وقت در مسير خودش از مجراي شرافت دور نشد.

مهندس مفرح از تشريفات اداري بيزار بود. احكام و مكاتبات اداري اغلب با دست و روي كاغذ قند نوشته مي‌شد. پيوست شماره‌هاي (3 و 4 و 5) نامه‌هاي اداري است كه به خط خود او به اينجاب به انگلستان و آلمان نوشته شده است.

در روانشناسي و در تحمل رفتارها و قلق‌هاي متضاد، استعداد فطري داشت. به همين جهت مي‌توانست افرادي را كه از حيث طرز فكر، اخلاق، روحيه، سن، حرفه، معلومات و هدف زندگي، كوچك‌ترين تجانسي با هم نداشتند، دور هم جمع كند و با همكاري آنها موسسه بزرگ بانك صادرات را به وجود بياورد و بگرداند.

مثلا او توانسته بود رجل سياسي با ايمان و شريفي چون كريم سنجابي و مرد متزلزل و حسابگري چون حميد موسويان را در يك دايره بانكي (حقوقي) با هم جمع كند يا مرد كامل عميقي چون حسين مزيني را با فرد تشريفاتي و سطحي چون مهندس اشراقي به هم بياميزد.
سيستم فرهنگي «غرب‌زده» اي كه براي ايران درست كرده بودند نتوانست «اصالت ايراني» او را خدشه‌دار كند. او هرگز «غرب‌زده» نشد و هرگز از تفاخر به ايراني بودن خودش دوري نجست. بالعكس از «غرب‌زده‌ها» و «جعفرخان از فرنگ آمده‌ها» كه با تحقير ايران و ايراني براي خودشان تفاخرجويي مي‌كردند، به شدت متنفر بود و اصرار داشت آنها را تخطئه كند و بي‌شخصيتي آنها را به رخشان بكشد.

در برخورد با كارمندان بانك، ولو كوچك‌ترين آنها هميشه سبقت در سلام مي‌گرفت. در خطاب به آنها معمولا كلمه آقا يا جناب را جلوي اسمشان مي‌گذاشت و هميشه آنها را در راه رفتن مقدم بر خودش مي‌داشت و به اين كيفيت به كارمندان جوان و كوچك رتبه «شخصيت» مي‌داد.
او به مردم عادي بسيار احترام مي‌گذاشت و اين رويه ناشي از احترام معنوي بود كه وي به ملت ايران داشت و معتقد بود هر كس وظيفه دارد تا حدي كه امكانات اجازه مي‌دهد به مردم خدمت كند و هر كس در اين مسير راه عملي نشان مي‌داد فورا مي‌پذيرفت. جالب بود كه به اصرار مقدم بر وزرا و وكلا راه مي‌رفت و هيچ‌وقت به آنها «جناب» خطاب نمي‌كرد. روزي كه براي ارجاع شغلي به دربار احضار شده بود، از قبول شغل امتناع كرد و گفت: پول و مقام فسادآور است و در اينجا هر دو وجود دارد. وي مردي بود به تمام معني متكي به نفس و اين اتكاي به نفس را از زمان كودكي در زندگي فرا گرفته بود.

 

 

خاطرات يك كهنه سرباز 2

 

بسياري از كساني كه درباره مفرح نوشته و گفته‌اند تاكيد دارند كه او فردي مردمدار، خوش خلق و كارآمد بوده است.

داستان زير خاكي از وضع مشقت‌بار دوران كودكي و تلاش او براي زيست‌ است كه خود مهندس مفرح براي نويسنده بازگو كرد.

او گفت: دوازده ساله بودم، پدرم مادرم را طلاق داد و به من گفت: مادرت را طلاق دادم، تو هم با او برو. من از خانه پدر آمدم بيرون، جايي را بلد نبودم نمي‌دانستم كجا بروم. در خيابان ري كه از آنجا چند مرتبه مرا براي زيارت به شاهزاده عبدالعظيم برده بودند، بدون هدف شروع به راه‌رفتن كردم. رسيدم به ايستگاه راه‌آهن شهرري. ولي پولي نداشتم بليت بخرم. ديدم پيرمردي سوار الاغ، با دو گوسفند در جاده كنار راه‌آهن در حركت بود. گوسفندها هر چند قدم براي چريدن علف توقف مي‌كردند و پيرمرد مجبور مي‌شد براي راندن آنها پياده شود. من پياده بودم و برايم راندن گوسفندها مزاحمتي نداشت، شروع كردم به راندن گوسفندها و قبل از اينكه هوا تاريك بشود رسيديم به دوراهي دهكده حسين‌آباد كه منزل پيرمرد در آنجا بود. موقع خداحافظي پيرمرد از من پرسيد كجا مي‌روي؟ گفتم: نمي‌دانم. گفت: چون شب نزديك است، اگر ميل داري شب بيا منزل ما استراحت كن، فردا صبح هر كجا خواستي برو. شب هم شام با ما بخور كه دستمزد كاري كه انجام دادي گرفته باشي. قبول كردم.

صبح روز بعد گفت: قبل از اينكه بروي «بيا حاجيه‌خانم چائي‌ات را بدهد.»
در ضمن گوسفندها را هم آب بده. گفتم مال‌ها را آب دادم و در آخور همه آنها علف هم ريختم. پيرمرد از شنيدن اين حرف شكفته شد. چند كلمه آهسته با عيالش صحبت كرد و گفت: اگر جايي نداري بروي با ما باش و به مال‌هاي ما رسيدگي كن.

شام و نهار و منزلت با ما. سالي دو دست لباس با پول تو جيب هم خواهي داشت.
گفتم: قبول دارم.

كاري را كه حاجي به من محول كرده بود چنان به خوبي انجام دادم كه مباشري املاكش را هم از سال بعد به من واگذار كرد.

من سعي داشتم بهترين محصول را به عمل بياورم. در آب دادن، وجين كردن، هرس كردن، كود دادن و خزانه كردن زراعت آنچنان دقت به خرج مي‌دادم كه محصول املاك حاجي در ميدان تهران بالاترين شهرت را پيدا كرده بود و خريداران كم‌كم اسم من را جانشين نام حاجي كردند. در ميدان تهران وقتي بار

«ارباب محمدعلي» وارد مي‌شد، آناً به قيمت بالا به فروش مي‌رفت...»

بيزاري از تشريفات

او از تشريفات به تمام معني بيزار بود. سازمان بانك از لحاظ سادگي و اثر نقطه مقابل دستگاه‌هاي دولتي بود كه معمولا پرازدحام و كم‌اثر بودند. من‌جمله تمام دستگاه كارپردازي بانك از يك رييس مسوول آقاي حسين مزيني و يك كارمند تشكيل مي‌شد كه حوائج صدها شعبه را در سراسر ايران تامين مي‌كرد. دايره اعتبارات بانك به همين كيفيت فقط يك رييس، آقاي مهندس نوربخش و يك كارمند داشت. براي اشخاص خارج، تصورپذير نبود چگونه سازمان بزرگي مانند بانك صادرات را ممكن بود با دوايري به چنين محدوديت گرداند.

اين سادگي قالب زندگي شخصي او را هم شامل مي‌شد. محل اقامت او خانه قديمي‌ساز كوچكي بود در يكي از كوچه‌هاي فرعي خيابان كاخ با اثاثيه بسيار محقر و يك تختخواب آهني كوچك و حال اينكه صدها نفر از قبل بانك صاحب خانه‌هاي مجلل با اثاثيه عالي شده بودند.
هيات‌مديره بانك در خفا براي او زميني در نظر گرفتند و خانه آبرومندي بنا كردند كه به پاس زحمات مهندس مفرح از طرف بانك به او واگذار كنند. وقتي نامبرده متوجه مطلب شد، دستور داد آن خانه را به قديمي‌ترين كارمند بانك كه فاقد خانه بود واگذار كنند و به اين ترتيب از پذيرفتن «رشوه‌اي» كه هيات‌مديره بانك براي او تدارك ديده بود، خودداري كرد. هرگز موافقت نكرد حقوق او از حقوق يك رييس شعبه تجاوز كند و هرگز نپذيرفت بانك براي شخص او اتومبيل مخصوص در نظر بگيرد. ظرفيت فوق‌العاده مهندس مفرح براي همه ضرب‌المثل بود.

روزي اينجانب در معيت نامبرده در اهواز به طرف بانك صادرات اهواز در بزرگ‌ترين خيابان آن شهر حركت مي‌كرديم. روز آفتابي تابستان بود و هوا به شدت گرم. قبل از رسيدن به بانك جلوي يك دكه خواربارفروشي توقف كرديم. صاحب دكان غفلتا چشمش به ما برخورد كرد و از ديدن مهندس مفرح بسيار مسرور شد و او را با اشتياق تمام بوسيد. بعد جست زد از داخل دكان مقداري سكنجبين توي كاسه لعابي ريخت، كمي يخ در آن گذاشت و چون قاشق چاي‌خوري نيافت با انگشتش مايع را به هم زد كه هر چه زودتر خنك شود. آن وقت سكنجبين را با كمال صميميت و صفا به او تعارف كرد. اين صحنه به اندازه‌اي طبيعي و صميمانه بود كه به خودي خود يك تابلوي دوستي و مهر را نشان مي‌داد. وقتي كه هر دو از آن سكنجبين خورديم و خنك شديم، پرسيد: آميرزا محمدعلي از آبادان آمدي؟ همان كار سابق را داري؟ (مقصودش كار دلالي كوچكي بود كه سال‌ها قبل مهندس مفرح بين آبادان و اهواز انجام مي‌داد.) اگر ميل داري به رييس بانك صادرات اينجا كه حساب من را دارد معرفي كنمت آنها كارت را خوب انجام مي‌دهند. مهندس مفرح تشكر كرد. او هرگز درصدد برنيامد به دوست قديم خود بفهماند كه در حال حاضر مجموعه آن بانك صادرات در اختيار اوست!

مهندس مفرح بسيار قوي‌الاراده بود و به زودي از تصميم خودش عدول نمي‌كرد. معهذا در مقابل حرف حساب تسليم مي‌شد. مثال كوچك زير نمونه‌اي از آن روش است.
او در مسافرت‌هاي خود در داخله ايران معمولا از آقاي حسين مزيني خواهش مي‌كرد او را همراهي كند. زيرا مي‌دانست تمركز فكري شديد به امور تكنيكي بانك ممكن است او را از جنبه‌هاي انساني و تصميم‌هاي متعادل دور نگاه دارد. آقاي حسيني مزيني مرد باايمان و فهيمي بود كه قدرت داشت مسائل خشك اداري را با روحيات پيچيده انساني تواما ببيند و آنها را با هم تلفيق كند و بين تكنيك و احساسات انساني توازن برقرار سازد.

در بازديد از شعب بانك در خوزستان وارد شعبه دزفول شدند. به محض ورود، مهندس مفرح اشتباهات مكرر رييس شعبه را يكي بعد از ديگري به رخ او كشيد و برگشت به طرف اتومبيل كه براي بازديد شعبه ديگر حركت كند. حسين مزيني با تبسم به او گفت: «بال و پرش را شكستي و حالا منتظري پرواز كند؟» به شنيدن اين كلام مهندس مفرح برگشت به داخل بانك و دومرتبه كارمندان را جمع كرد و خطاب به رييس شعبه گفت: «مي‌داني چرا پدر به فرزند خود سرزنش مي‌كند؟ چون دوستش دارد و مي‌خواهد بهتر شود، من هم مي‌خواهم تو بهتر شوي.» و با اين چند كلمه محيط روحي بانك را از ياس به اميدواري تبديل كرد.

مهندس مفرح به تاثير توام دو عامل تقدير و كوشش در وضع انسان معتقد بود. او به عنوان نمونه از پدرش نام مي‌برد كه چگونگي ثروتمند شدنش به شرح زير بود:
او گفت: پدر من حاج‌ سيد‌حسين چاي‌چي بود. او در بازار سرمايه مختصري داشت و در كار «چاي» بود كه همه ساله 400 صندوق از هندوستان وارد مي‌كرد و مي‌فروخت.
در اوايل سال 1914 ميزان 400 صندوق چاي به طرف هميشگي خود در هندوستان سفارش داد. وقتي اطلاعيه گمركي از بندرعباس رسيد، پدرم با كمال تعجب ملاحظه كرد به عوض 4000 صندوق به نام او وارد شده كه هم از مصرف عادي سالانه ايران به مراتب بيشتر بود و هم از امكانات پرداختي او.
پدرم فورا به فرستنده در هندوستان اعتراض كرد و مشكل خود را در تحويل گرفتن، فروختن و قبول برات كالايي كه ده برابر بيش از خورند بازار و خودش بود به طرف اطلاع داد و تقاضا كرد فورا 3600 صندوق اضافي را از بندرعباس برگرداند. طرف پدرم در هندوستان عكسي از نامه ارسالي او فرستاد كه در آن ميزان سفارش هم به «سياق» و هم به عدد نشان داده شده بود. در هندوستان به مفهوم سياقي توجه نمي‌كردند؛ ولي دنبال دو صفر 400 يك اثر سياهي نقطه مانند ديده مي‌شد كه حدس زدند اثر مركب خشك نشده سطر بالا پس از تا زدن نامه بوده!

در همان اول جنگ جهانگير اول شروع شد و تمام جهازات هندوستان به تصرف دولت انگلستان درآمد. عليهذا فرستنده چاي‌ها به پدرم نامه نوشت كه چون به علت جنگ از برگرداندن چاي‌ها معتذر است، چاي‌ها را به ملكيت پدرم مي‌شناسد، و حاضر است در مقابل آن بروات طويل‌المدت قبول كند. پدرم به اكراه پذيرفت.

به اين كيفيت، 4000 صندوق چاي به تصرف پدرم درآمد كه قيمت آن به علت دوام جنگ به چندين برابر قيمت ابتدايي ترقي كرد و چون وارد كردن چاي به ايران از مجراي ديگر غيرممكن بود پدرم مالك انحصاري چاي در ايران شد. قيمت آن هر چه بيشتر رو به افزايش رفت، او نتيجتا از آن باب برخلاف ميل اوليه خود به منابع هنگفتي رسيد كه اصولا تصورش را نمي‌توانست بكند.
مهندس مفرح معهذا هرگز هيچ كار را به تقدير واگذار نمي‌كرد. عقيده‌اش اين بود كه اگر كسي با دوست خود كه به فاصله يك ساعتي خانه او منزل دارد، قرار ملاقات مي‌گذارد، موظف است يك ساعت زودتر حركت را شروع كند. حال اگر در بين راه سكته كرد هرگز نرسيد يا دوست ديگري با اتومبيل خودش او را زودتر به مقصد رساند، حرجي به او نيست.


معارضه من با مهندس مفرح

موفقيت من در گرداندن شعبه اكباتان موجب شد كه در پاره‌اي موارد اصولي مهندس مفرح مسائل بانكي را با من مورد گفت‌وگو و معارضه قرار دهد.
معارضه مهم من با مهندس مفرح روي دو موضوع كوچك شروع شد. ولي جدال بالنسبه طولاني منتج از آن، موجب تغيير اساسي در طرز فكر هيات مديره بانك نسبت به وضع كارمندان گرديد، كه چگونگي زيست كاركنان بانك در ايران در اثر آن، تحولي اصولي يافت. ساير بانك‌ها و موسسات مشابه ناچار به تبعيت از روش بانك صادرات شدند. مهندس مفرح مردي لجوج و ديرتاثير بود، ذكر خلاصه بحث روشن مي‌سازد كه با دلايل معقول و خيرخواهي سماجت‌آميز ممكن است فكر اساسي را ولو دور از ذهن به نظر برسد، به كرسي نشاند.

الف- موضوع امير خدمتگزار و بيمه كارمندان

امير خدمتگزار يكي از كاركنان زحمت‌كش و صديق بانك صادرات در شعبه اكباتان بود. يك روز به من اطلاع دادند خانم مشاراليه براي وضع حمل نوزاد در بيمارستان است. دستور دادم از طرف بانك تسهيلاتي در بيمارستان فراهم شود. (در آن موقع كاركنان بانك صادرات داراي پوشش پزشكي نبودند).

اين موضوع كوچك در هيات مديره بانك، غوغاي بزرگي برپا كرد. عنوان «فرنگي‌مآبي» به آن دادند و از رخنه چنان رويه به ساير شعب اظهار وحشت كردند و بالاخره پاره‌اي از مهندس مفرح خواهش كردند براي جلوگيري از سرايت چنان روش خانه‌ خراب‌كن به ساير واحدهاي بانك، شخصا و با شدت وارد عمل شود.

در اجراي اين نظر يك روز مهندس مفرح بدون اطلاع قبلي وارد دفتر من در شعبه اكباتان شد و پس از سلام و عليك معمولي بلامقدمه پرسيد: «مي‌دانيد من به دست كي به دنيا آورده شدم؟»
من با مهندس مفرح رابطه شخصي و خانوادگي نداشتم، در مقابل اين سوال خصوصي و بي‌سابقه به نظرم رسيد بايد ميدان بدهم تا خودش موضوع را روشن كند. فقط با يك كلمه گفتم: خير.
گفت: به دست «خانم مشدي» ماماي محل.

از اين جواب «اعلان جنگ مانند» چيزي دستگيرم نشد؛ و چون از گفت‌وگوي حاد هيات مديره هم اطلاعي نداشتم، فكر كردم مجددا مطلب را به خودش برگردانم. گفتم: الحمدلله، نتيجه كار رضايت‌بخش بوده.

گفت: پس اگر كار ماماي محلي براي مديرعامل بانك رضايت‌بخش بوده، آيا معقول نيست قبول كنيم كه براي ساير كاركنان بانك هم قابل قبول بايد شمرده شود تا آنها احتياجي به مراجعه به بيمارستان نداشته باشند؟

ذكر كلمات ماما و بيمارستان و كارمندان بانك فورا مطلب را برايم روشن كرد كه هر چه هست مربوط به مراجعه خانواده امير خدمتگزار به بيمارستان است و به نظرم رسيد كمال اهميت را دارد تا مهندس مفرح را از مسير غلط فكري كه به علت قياس به نفس در آن قرار گرفته خارج كنم.
گفتم: بين ما دو نفر دو رابطه وجود دارد. يكي «رابطه اداري» كه به مقتضاي آن به شما عنوان مديرعامل بانك حق داريد در امور بانكي نظريات خودتان را ديكته كنيد، بدون اينكه به توافق من احتياج داشته باشيد؛ ديگري «رابطه شخصي» كه به موجب آن طرفين آزاد هستيم مسائل مختلف را فيمابين بحث كنيم. لطفا بفرماييد گفت‌وگوي فعلي ما بر مبناي كداميك از اين دو رابطه است؟
گفت: بر مبناي دومي والا اينجا نمي‌آمدم.

گفتم: در اين صورت همان طوري كه در شروع گفت‌وگو شما به خودتان مثل زديد، اجازه بدهيد من هم با ذكر مثال از خودم مطلب را شروع كنم و به شما جواب بدهم.
گفت: بفرماييد.

گفتم: در سال 1319، در ماموريت كردستان وقتي به «مريوان» رسيدم، مبتلا به بيماري «منانژيت» شدم كه مرا بستري كرد و به حالت اغمائم انداخت. پس از به هوش آمدن ملاحظه كردم مدفوع گرم گاو به سرم بسته بودند. من نمي‌دانم آن نوع معالجه تا چه اندازه در بهبود تاثير داشت. ولي موقعي كه در سنندج موضوع را با پزشك لشگر كه خود اهل محل بود، در ميان گذاشتم، او توضيح داد: در مورد بيمار مبتلا به منانژيت از نظر تقويت سيستم دفاعي بدن، اهميت دارد عضو مورد آسيب براي مدت بالنسبه طولاني در درجه حرارت نزديك به درجه حرارت طبيعي بدن كه 37درجه سانتيگراد است نگاه داشته شود.

مدفوع تازه گاو در حدود 38درجه حرارت دارد. مجاورت هوا به تدريج از حرارت آن مي‌كاهد. ولي در عين حال مجاورت هوا فعل و انفعال شيميايي در آن جسم توليد مي‌كند كه موجب افزايش درجه حرارت آن است. (گاودارها اين كيفيت را «آتش گرفتن» اصطلاح مي‌كنند) دو عامل بالا كمابيش يكديگر را خنثي مي‌كنند.

در نتيجه جسم براي مدت بالنسبه طولاني، در درجه حرارت نزديك به 37درجه باقي مي‌ماند. اين همان درجه حرارتي است كه عضو بدن براي مدتي نيازمند است تا فرصت دهد دفاع طبيعي بدن مبارزه خود را با بيماري به نتيجه برساند. به اين علت بود كه شما در موقع به هوش آمدن خود را در آن وضع ملاحظه كرديد.

بعدا پزشك اضافه كرد: بايد به شما بگويم كه من به عنوان يك پزشك، چنين رويه‌اي را ابدا تجويز نمي‌كنم. زيرا موجبات پزشكي امروز وسايل بسيار مطمئن‌تري را براي معالجه به اختيار بشر گذارده است. ولي شما بايد در نظر داشته باشيد در نقاط دوردست مثل «مريوان»، در مرز ايران و عراق كه داروخانه و پزشك وجود ندارد و حتي به يك قرص آسپرين دسترسي نيست، مردم ناچارند با همان وسايل و موجباتي كه محل در اختيارشان گذارده حوائج خود را رفع كنند، والا بايد دست روي دست بگذارند و بميرند.

به اين جهت است كه شما مي‌بينيد، در نقاط دوردست كردستان، بيش از 6 نوع بيماري مختلف را با همان مدفوع گرم گاو و يا بخور مدفوع الاغ ماده سعي به معالجه دارند و به مردم هم ايرادي نمي‌توان وارد كرد، زيرا موجبات ديگري در دسترسشان نيست.

 

خاطرات يك كهنه سرباز-3



وقتي حقوق كارمندان يك دفعه 3 برابر شد

مهندس مفرح مديرعامل بانك صادرات كه در اوايل دهه 1360 درگذشت، نمونه‌اي از مديران خودساخته‌اي بود كه در روش‌هاي مديريت به موضوع كارمندان و كاركنان بانك صادرات توجه فوق‌العاده‌اي داشت.

او با تاسيس شركت «بيمه اميد ايران» و افزايش دادن 3 برابري حقوق كارمندان كه به‌طور متوسط به 1000 تومان در ماه رسيد موجي از وفاداري در ميان كاركنان بانك صادرات ايجاد كرد...
آن وقت به مهندس مفرح گفتم: حالا من از شما يك سوال دارم كه جواب سوال خودتان در آن است و سوال اين است كه اگر به فرض فردا صبح شخصي كه در كار منزل به شما و يا من كمك مي‌كند، مبتلا به «منانژيت» شد، آيا صحيح مي دانيد به عوض اينكه او را به پزشك فاميلي مراجعه دهيم تا با يك تزريق پني‌سيلين بهبودش ببخشيد، به ملاحظه قياس به نفس بدهيم به كله او مدفوع گرم گاو ببندند. چرا كه در گذشته با يكي از ما چنين رفتاري شده بود؟

مهندس مفرح فورا مطلب را دريافت و غلط بودن قياس را درك كرد و به فكر فرو رفت. من فهميدم حرفم در او تاثير كرد و متوجه شد امور زندگي را نمي‌توان صرف نظر از عامل زمان و مكان مثل عكس از يك نسل به نسل ديگر و از يك محل به محل ديگر انتقال داد. مقتضيات زمان و مكان بايد هميشه مدنظر باشد.


بعد اضافه كردم: ما در دنيايي كه دائم در حال تحول و سير تكاملي است، زندگي مي‌كنيم. هر چه زمان بگذرد وسايل و موجبات بهتر از گذشته در اختيار مردم قرار مي‌گيرد. اشخاصي كه سرنوشت مردم را در دست دارند، از جهتي به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ آنهايي كه فكر مي‌كنند ناراحتي‌هاي زندگي گذشته خود را بايد به سايرين و يا نسل جديد منتقل سازند، يعني مردم را به همان ناراحتي‌هاي گذشته خود مبتلا كنند، تا آزارهاي گذشته خود را تعديل سازند و تعادل عصبي خود را حفظ كنند، در مقابل آنهايي كه سعي دارند تدابيري بينديشند تا سايرين و نسل بعد دچار ناراحتي‌هاي گذشته ايشان نشوند. انصاف و عدالت اجتماعي حكم مي‌كند هيات مديره بانك، در مقوله دومي باشند. زيرا اثرات خيرانگيز روحيه آنان عده بسياري را به آسايش و رفاه مي‌رساند.

مهندس مفرح پس از لحظه‌اي فكر با صداي خفيف گفت: «آمده بودم درس بدهم، درس گرفتم.» مثل اينكه از يك تار عنكبوت فكري كه مغزم را اسير كرده بود نجات پيدا كردم. درباره امير خدمتگزار حرفي ندارم، فقط نمي‌دانم يك بام و دو هواي نتيجه آن را چه بايد بكنم؟ اشكال اين است كه چطور مي‌توانم كارمند شعبه اكباتان را در شرطي غير از ساير كاركنان بانك بگذارم؟
گفتم: سايرين را در شرط آن بگذاريد و چون ديدم با چشم‌هاي استفهام‌آميز به من نگاه مي‌كند، ادامه دادم: امروز در دنيا قاعده بيمه كارمندان در مقابل حوائج پزشكي معمول است. چرا نبايد ما هم به متابعت از دنيا كارمندان و خانواده‌هاي آنها را بيمه كنيم؟

گفت: در ايران اين كار را نمي‌شود انجام داد. چون موسسات بيمه در ايران، موسسات غارتگري هستند. پول هنگفت از بيمه‌شوندگان مي‌گيرند. سرويسي را هم كه روي كاغذ تعهد كرده‌اند به انجام نمي‌رسانند. اگر ما كاركنان بانك را نزد يكي از اين موسسات بيمه كنيم، پول ما در واقع مصرف اتومبيل‌هاي آخرين سيستم و مسافرت‌هاي تفريحي و اضافه حقوق و پاداش مديران موسسات بيمه مي‌شود، بدون اينكه كارمندان از آن فايده‌اي بگيرند.

گفتم: شما با اساس مطلب مخالفيد يا با طرز عمل موسسات؟

گفت: اساس مطلب را مي‌پسندم، ولي به اين موسسات اعتقادي ندارم.

گفتم: وقتي در اساس مطلب توافق داريد، مشكلات ديگر حل‌شدني است.

حالا كه به موسسات بيمه اعتقاد نداريد، چه اشكالي دارد خود بانك يك موسسه بيمه ايجاد كند تا نتيجتا پولي كه بابت حق بيمه پرداخت مي‌شود در موسسه مربوط به خود بانك متمركز شود و آن هم آن را در حساب خودش در بانك صادرات بگذارد. در اين صورت پولي از بانك خارج نمي شود كه حيف و ميل كنند، سرويس پزشكي كارمندان هم مستقيما زير نظر بانك خواهد بود و در اين صورت مشكلي باقي نمي‌ماند.

***


مهندس مفرح دستي داد، تبسمي كرد و رفت. نتيجه اين گفت‌وگو تشكيل «شركت بيمه اميد» از طرف بانك صادرات شد كه كليه كاركنان بانك و خانواده آنها را زير پوشش پزشكي گرفت.


ب- موضوع مربوط به سرقت منال بانك

سرقت در بانك صورت بحران‌آميزي به خود گرفته بود: مسوولين صندوق، حساب‌هاي پس‌انداز و حتي تحويلدارها به انواع طرق پول‌هاي بانك را از آن خارج مي‌كردند و ناپديد مي‌شدند. پيگردي آنها مستلزم سال‌ها صرف وقت و پرداخت مخارج سنگين بود كه عملا نتيجه‌بخش نبود و هيچ كس نمي‌دانست در قبال اين وضع بانك چه روشي بايد اتخاذ شود.
به پيشنهاد يكي از افراد هيات مديره به تعداد مستحفظين مسلح بانك‌ افزوده شد، ولي اين عمل گذشته از اينكه تاثير مثبتي در حل بحران به وجود نياورد، مشكل تازه‌اي هم براي بانك ايجاد كرد كه عبارت بود از مقتول شدن غافلگيرانه مستحفظين به دست جنايتكاران به منظور تصرف اسلحه كمري آنها. نظريه ديگري بر محور افزايش تعداد بازرسان هم موجب تحميل هزينه سنگين بدون نتيجه مثبت بود.
يك روز مهندس مفرح سرزده وارد دفترم شد و به محض ورود گفت: هيچ وقت در بانك، دچار اين وضع نشده بوديم. كوچك‌ترين اميدي به دستگاه دولتي نيست، هيچ روزنه اميدي هم براي حل مشكل ديده نمي‌شود. فقط اين را مي‌دانم كه اگر به زودي به اين سرقت منال بانك نتوانيم خاتمه دهيم، چاره‌اي جز بستن درب بانك نخواهيم داشت. مي‌دانم اين كار به شعبه اكباتان ارتباطي ندارد، ولي كمك فكري دوستان در مواقع بحراني ذي‌قيمت است.

گفتم: راه‌حل اساسي بايد معطوف به فعل و انفعال مغزي كاركنان باشد، نه اعمال آنها. رابطه بين علت و معلول را بايد اساس فكر قرار دهيم و مانع شويم از اينكه فكر فرار در مغز كارمندان رسوخ كند، چرا كه اگر اين فكر در دماغ آنها رخنه كرد، هر قدر به تعداد مستحفظين و بازرس‌ها افزوده شود، محال است بتوان از فرار آنها جلوگيري كرد. آيا ممكن است براي هر كارمندي يك موكل شبانه مامور كرد كه حتي در موقع خواب هم مراقب او باشد؟

گفت: البته، نه اما راه‌حل چيست؟

گفتم: راه‌حل موجود است، اگر مساله را از اساس بررسي كنيم و توجه كنيم به اينكه كارمندان هم حق دارند مثل مردم عادي آرزوي متمول شدن داشته باشند.

گفت: چي؟

گفتم: متمول شدن كه بتوانند براي خود منزل خريداري كنند، زن بگيرند، صاحب اولاد شوند. يعني بفهمند بانك خانه اميد آنها است و آرزوهاي طبيعي و مشروع آنها در آن تامين خواهد شد، نه يك سازماني كه از وجود كارمندان براي متمول كردن «سايرين» استفاده مي‌كند، بدون اينكه حتي به حداقل معيشت آنها بينديشد. در آن صورت كارمندان نه فقط از خانه خود فرار نمي‌كنند، تلاش خواهند كرد آن را براي خود بهر نحو ميسر باشد، حفظ كنند. كي از خانه خود فرار مي‌كند؟
گفت: بايد حسن نيت و تصورات را از حقايق جدا كرد. تصور نمي‌كنيد به تصور و حسن نيت صورت مبالغه‌آميز داده‌ايد؟

گفتم: موضوع «تصور» در بين نيست. من از واقعيت صحبت مي‌كنم؛ و يك مورد نمونه‌اش همين آقاي م. اخوان و برادرش است. اين شخص سفته‌اي را به امضاي برادرش رسانده با موافقت اداره اعتبارات بانك در اين شعبه تنزيل كرد. در عين حال برادرش به امضاي او و با موافقت اداره اعتبارات بانك، سفته ديگري به همان مبلغ به شعبه فردوسي فروخت. مجموعه اين دو مبلغ حاصل از دو سفته صوري براي خريداران زمين در خيابان شميران مصرف شد. آن وقت دايره اعتبارات بانك به اعتبار آن سند مالكيت اعتبار ديگري براي نامبرده تصويب كرد تا به مصرف ساختن سالن سينما در آن زمين برسد. آن سالن سينما ساخته شد و الان مشغول كار است.

دو سفته‌ بالا به طور واضح صوري بودند، زيرا آن دو برادر مال‌التجاره‌اي نداشتند به هم بفروشند. پس بانك با دو برگ كاغذ خالي از وجه، در كمتر از يك سال عملا دو نفر از مردم عادي را در ليست ميليونرهاي تازه به دوران رسيده بالا آورد. آن كارمند دايره اعتبارات و اين دو كارمند بروات نزولي در شعبه اكباتان و فردوسي، به خوبي از نحوه كار بانك به نفع اخوان‌ها كه به دست آنها صورت گرفته مستحضرند و نمي‌توانند بفهمند و هضم كنند كه چرا بانك بايد در قبال سايرين اين اندازه سخاوتمند و درباره كارمندان خود به حداكثر خسيس باشد. مي‌دانيد كارمند بانك صادرات كه روي سفته‌هاي نزولي بالا عمل كرد، حقوقش چه ميزان است؟ 3200ريال؟ آيا اين حقوق براي حداقل زيست شرافتمندانه يك فرد كافي است؟

مهندس مفرح مدتي به فكر فرو رفت و بعد سرش را بلند كرد و گفت: صحيح مي‌گوييد. با اينكه اول سال اضافه حقوق به همه داده شده سعي مي‌كنم صدي ده ديگر به حقوق كليه كارمندان اضافه كنم. چطور است؟

گفتم: تصور نمي‌كنم نتيجه‌اي بدهد.

گفت: توجه داريد جمع كل اين مبلغ براي همه كارمندان بانك به چه ميزان سرمي‌زند؟ آن وقت كمي فكر كرد و گفت: صدي پانزده.

گفتم: لطفا به خاطر داشته باشيد من نماينده كارمندان نيستم كه با من چانه بزنيد. وقتي شما از صدي ده و پانزده صحبت مي‌كنيد، در باب اضافه حقوق فكر مي‌كنيد و حال آنكه حرف من در باب اضافه حقوق نيست. من از حداقل معيشت صحبت مي‌كنم نه اضافه حقوق، اينها دو موضوع به كلي مختلف هستند. شما كه پسر سيد آبگوشتي هستيد و دقيقا به قيمت نخود و لوبيا و گوشت و پياز وارديد، بگوييد حداقل هزينه زيست شرافتمندانه يك زن و شوهر جوان به چه ميزان است؟
مهندس مفرح تبسمي كرد و مداد را برداشت، روي كاغذ ارقامي نوشت و خط زد و مجددا ارقامي نوشت و خط زد و پس از چندين مرتبه تكرار اين عمل گفت: حداقل مبلغ براي اينكه يك زن و مرد جوان بتوانند زندگاني مستقل كوچك و شرافتمندانه داشته باشند، در حال حاضر ده‌هزار ريال در ماه است.

گفتم: پس خودتان تصديق داريد، با كمتر از اين مبلغ يك كارمند بانك نمي‌تواند زندگي كوچك و شرافتمندانه داشته باشد. اين آن رقمي است كه بايد بانك به كارمندان بپردازد، نه سه‌هزار ريال حد متوسط حقوق فعلي و صدي ده‌يا صدي پانزده اضافه بر آن كه مي‌شود 3300 يا 3600ريال.
مهندس مفرح هر وقت تسليم به فكري مي‌شد، سكوت مي‌كرد. به دنبال اين گفت‌وگو سكوت كرد و از دفترم خارج مي‌شد.

چيزي نگذشت كه در شگفتي عمومي، پايه حقوق كارمندان بانك از 3000ريال به 10.000ريال در ماه افزايش حاصل كرد و موسسه بيمه اميد براي بيمه كردن كليه آنها پايه‌گذاري شد و آثار زير به اقدامات بالا مترتب گرديد:

الف- مساله خارج كردن منال بانك از طرف كارمندان و مفقود شدن آنها به كلي خاتمه يافت.
ب- تمام بانك‌هاي خصوصي ناگزير شدند حقوق كارمندان خود را در حدود سطح بانك صادرات بالا ببرند تا از جذب شدن كارمندان مبرز خود به بانك صادرات براي شعب جديد آن جلوگيري كنند و به زودي اين موضوع به تمام موسسات خصوصي تعميم يافت.

 

ج- عين كيفيت بالا- در موضوع بيمه صورت وقوع پيدا كرد.


د- تخمينا صدي هفتاد از كارمندان مجرد بانك (قسمت اعظم كارمندان بانك جوان و مجرد بودند) در ظرف يك سال متاهل شدند و صدي پنجاه از كارمندان بانك در همان سال براي خود خانه خريداري كردند.

 

مهندس مفرح با بالا بردن پايه حقوق كارمندان به ماخذ 333درصد (از 3000ريال به 10.000ريال)، شجاعت فوق‌العاده‌اي به خرج داد. زيرا به ماخذ كوتاه محاسبه، اين افزايش مافوق قوه پرداخت بانك بود، ولي مهندس مفرح اميدوار بود حسن‌نيت كارمندان در سر پا نگاه داشتن خانه خودشان، يعني بانك و پاره‌اي تدابير ديگر مشكل را حل كند.

در واقع بانك پس از چند ماه مواجهه با اشكال مالي براي تامين پرداخت حقوق شد، ولي به كارمندان اعلام گرديد كه فقط در بانك صادرات مجاز به داشتن حساب جاري هستند و به اين كيفيت مبلغ هنگفتي از پرداخت در خود بانك فقط از يك حساب به حساب ديگري منتقل شد بدون اينكه از بانك خارج گردد. از طرف ديگر به طور غيرمترقبه افزايش قابل‌توجهي در تعداد و حجم حساب‌هاي جاري كارمندان مشهود گرديد. پس از تفحص كافي معلوم شد كه ناشي از تكثير ازدواج‌هاي آن سال بوده، كارمندان جوان بانك كه در اثر توسعه معاش ازدواج كرده بودند مشوق بستگان سببي در گشايش حساب‌هاي جديد شدند كه اثر بزرگي در بالا بردن بنيه مالي بانك داشت. در مخيله هيچ كس خطور نمي‌كرد كه ازدواج كارمندان بانك ممكن است موجب برطرف كردن مضيقه مالي آن بشود.
يك نكته كه مهندس مفرح و من در آن توافق كامل داشتيم، بيزاري از تيپ «روشن فكر قلابي» بود كه درصد بالايي را از جوانان از فرنگ (يا آمريكا) برگشته تشكيل مي‌داد و مرتبا براي گرفتن مشاغل «بالا» به بانك مراجعه مي‌كردند.

لغت‌نامه‌هاي خارجي در تعريف كلمه روشن‌فكر (INTELLECTUAL) هوش سرشار و ظرفيت مغزي مافوق عادي شخص را ملاك دانسته‌اند. يعني اطلاق صفت «روشن‌فكر» را درباره كسي مجاز مي‌شمرند كه به علت وسعت فكر و استعداد بالا قادر باشد در مواجهه با اوضاع و احوال غيرمترقبه، مشكلات را با توجه به آتيه‌بيني حل كند. در اين تعريف اسمي از گواهي‌نامه تحصيلي مطرح نيست.
وقتي ما در بانك صادرات با هجوم تعداد زيادي از جوانان «فكلي پشت جعبه آيينه‌اي» پودر ماليده تازه از فرنگ (يا آمريكا) برگشته مواجه شديم كه هر كدام به صرف داشتن يك تصديق (حقيقي يا قلابي) از يكي از موسسات ناشناس اروپايي، ادعاي روشن‌فكري و ارجاع شغل درخور داشتند و حال آنكه زبان و انشاي مادري را درست نمي‌دانستند، تصميم ما بر اين قرار گرفت كه بانك صادرات را از «شر» آنها مصون نگاه داريم. آن جوانان گمراه هرگز قادر نبودند بفهمند كه اصطلاح «روشنفكر» به شخص بي‌سواد ولي بزرگ‌ مغزي مثل «كريم‌خان زند» بيشتر قابل اطلاق بود تا آنها. ولي ما در عين احترام گذاشتن به مايحتوي مغزي اشخاص، هرگز نگذاشتيم كاغذپاره‌ها به نام گواهي‌نامه‌ها، ما را افسون «جعفرخان از فرنگ آمده» بكند. به عبارت اخري سعي كرديم روشن‌فكر حقيقي را از روشن‌فكران قلابي، كه مضر به كار بودند تفكيك كنيم.

 

خاطرات يك كهنه سرباز-4


ژوئن 1962، نخستين بانك ايراني در اروپا

سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحماني در ادامه نقل خاطرات خود درباره تاسيس و رشد بانك صادرات در دوران مديريت عاملي مفرح به موضوع تاسيس نخستين بانك اروپايي ايران اشاره مي‌كند. در اين بخش از خاطرات وي به ديدارش با شاخت، وزير اقتصاد نامدار آلمان پس از جنگ اشاره كرده و دقت نظر او را درباره مسائل بانكي يادآور مي‌شود.

تشكيل سازمان ارزي (بين‌المللي)
الف- چرا كار ارزي بانك موفقيت‌آميز بود؟


مثل معمول كه احكام بانك روي كاغذ قند و با دست‌ نوشته مي‌شد، يك روز در شعبه اكباتان چنان حكمي به دستم رسيد كه از تاريخ 15/11/36، مسوول تشكيل و اداره سازمان ارزي (بين‌المللي) بانك هستم. بانك تا آن تاريخ سازمان ارزي نداشت.

براي يافتن مداركي كه درباره امور ارزي راهنماييم كند به هر كتابفروشي و بعدا به هر كتابخانه (دانشگاه، مجلس و غير آن) مراجعه كردم، نتيجه نگرفتم. تنها يك كتاب در كتابخانه بانك مركزي درباره ارز يافت شد كه آن هم تاريخ چاپ قبل از جنگ دوم را داشت و مضامينش با اوضاع و احوال روز وفق نمي‌داند. پس از تبادل نظر با مهندس مفرح قرار شد براي مطالعه امور ارزي عازم آلمان شوم. علت انتخاب آلمان براي اين بود كه بانك‌هاي آن روزي آلمان جديدالتاسيس و كوچك بودند و روي آخرين اصول بانكداري اداره مي‌شدند. در مسافرتي كه چندي قبل از آن به دور دنيا از لحاظ بررسي كلي بانك‌ها كرده بوديم، اصول بانكداري ژاپن و آلمان به نظرم بهتر رسيده بود. سيستم بانكداري آمريكا، با سيزده بانك مركزي ابدا شباهت به اسلوب بانكداري اروپا كه بر مبناي يك بانك مركزي اداره مي‌شدند و بانكداري ايران از آن اقتباس شده بود،‌ نداشت. سيستم ارزي بانك‌هاي فرانسه و انگلستان بسيار سنگين و حتي فرسوده مي‌نمودند. آنها همان تشكيلات قبل از جنگ جهانگير را حفظ كرده بودند. تمام توجه آنها معطوف به كنترل وسواس‌آميز بود بدون اينكه به زيان تاخير كار بازرگانان بينديشند. در كرديه ليونه و بانك دوپاري اد‌پي‌اي‌با كه از بانك‌هاي معتبر فرانسه بودند و در ميدلند بانك كه يكي از بانك‌هاي معتبر انگلستان بود اساس كار بر اين بود كه اداره ارزي را به دواير تقسيم كنند، دواير را به شعب و شعب را به واحدها و هر واحدي سه يا چهار عضو داشت و يكي از آنها بازرس بود. يك كار ساده اعتبار اسنادي كه از اداره ارز به يك دايره واگذار مي‌شد كه از دايره به شعبه و از شعبه به واحد و از واحد به عضو رجوع گردد، (تماما با قيد امضا و تاريخ) پس از اينكه عضو واحد كار فني را روي آن انجام مي‌داد اول مي‌بايست آن كار به امضاي بازرس شعبه برسد تا دو مرتبه تمام آن سلسله‌مراتب را با قيد امضا و تاريخ براي رسيدن به دست رييس اداره طي كند. در تمام اين مدت پول مشتري در بانك راكد مي‌ماند و ناچار بود بهره پول را بپردازد.
تشكيلات بانكداري سابق آلمان، در اثر شكست آن دولت به كلي منحل شده بود و در آن اوايل تشكيلات بانكداري جديدي براساس آخرين مقتضيات روز، در آن كشور ايجاد شده بود كه با افراد كم، كارها را سريعا به انجام مي‌رساند. من‌جمله سازمان ارزي دويچه بانك كه يكي از بانك‌هاي معتبر جديد‌التاسيس آلمان شمرده مي‌شد، بيش از 17 نفر كارمند نداشت كه با اوضاع ايران بهتر قابل تطبيق بود تا سازمان ارزي كرديه‌ليونه با 180 نفر كارمند يا ميدلند بانك با 230 نفر.
پس از عزيمت به آلمان و كارآموزي سه ماهه در سازمان ارزي دويچه بانك به تهران برگشتم و سازمان ارزي (معروف به دايره بين‌المللي) بانك را روي همان گرده براساس سرعت و دقت ايجاد كردم. يك عمل اعتبار اسنادي را كه در بانك ملي مستلزم سه هفته وقت بود، در شعبه بين‌المللي بانك صادرات دو روزه انجام مي‌گرفت. حواله‌هاي رسيده همان‌روز به وسيله چك به دست گيرنده مي‌رسيد (برعكس بانك ملي كه ابتدا اعلاميه مي‌فرستاد، تا گيرنده شخصا رجوع كند) و همين امر باعث جذب بازرگانان به بانك صادرات براي انجام كارهاي ارزي‌شان شد.

 

ب- ايجاد اولين واحد بانكي ايران در اروپا

ما به زودي متوجه شديم پاره‌اي از امور ارجاعي به كارگزاران اروپايي دچار تاخيرهايي مي‌شد كه علت آن بر ما معلوم نبود و اين تاخيرها با قولي كه به بازرگانان از لحاظ سرعت كار داده بوديم تباين داشت. براي رفع اين نقيصه قرار شد بروم به اروپا و به عنوان نماينده تام‌الاختيار بانك، مسير امور اسنادي بانك را در بانك‌هاي اروپا در نظر بگيرم.

محل اقامت خودم را در اروپا در هامبورگ قرار دادم و به علت سهولت امور ارتباطي در اروپا به زودي توانستم كارهاي اسنادي بانك را در بانك‌هاي مختلف مستقيما زيرنظر بگيرم؛ ولي به زودي نكته‌اي برايم روشن شد كه عبارت بود از هنگفت‌بودن كارمزد پرداختي به كارگزاران اروپايي جهت انجام سرويس‌هاي بانكي ارجاعي به آنها.

يك روز در رسيدگي به حساب شش‌ماهه، حساب پرداختي كل به بانك‌ها را بابت كارمزد، جمع كردم و آن را با مخارج تاسيس يك شعبه بانكي كه با 6-7 نفر اداره شود مقايسه كردم و با كمال تعجب ديدم بيش از آن است. از همان لحظه اين سوال به نظرم رسيد «به جاي واگذار كردن كارهاي بانكي خودمان به بانك‌هاي خارجي و پرداخت كارمزد سنگين به آنها، آيا بهتر نيست شعبه بانك خودمان را در هامبورگ باز كنيم كه كارهاي خودمان را با سرعت زيادتري به انجام برساند؟
در عين حال برايم اين سوال مطرح شد كه اگر اين كار مشكلات قانوني نمي‌داشت به چه علت بانك ملي با آن حجم كار قابل توجه درصدد عملي ساختن آن برنيامده بود؟ به همين جهت موضوع را با دوستاني كه در بانك‌ها داشتم و بعد با بازرگانان ايراني كه در آلمان بودند و بعد با يكي از وكلاي مبرز آلمان در ميان گذاشتم. نتيجتا برايم صددرصد روشن شد كه هيچ‌گونه مانع حقوقي يا قانوني از لحاظ بانكداري براي افتتاح بانك وجود ندارد، به شرط اينكه اجازه تاسيس بانك از طرف مقامات دولتي آلمان طبق قانون صادر شده باشد. آن وقت با بانك مركزي آلمان در برلن تماس گرفتم، آنها مرا به فورماليته تقاضاي تاسيس آشنا كردند و فرم‌هاي لازم را به اختيارم گذاردند كه پس از مطالعه دقيق به انجام رساندن مفاد مورد مطالبه آن بدون اشكال به نظرم رسيد از آن لحظه تصميم براي تاسيس شعبه بانك صادرات در آلمان قطعي شد.

به مهندس مفرح به وسيله تلفن اطلاع دادم كه براي امر مهمي ضروري است با او ملاقات كنم و او براي ديدنم عازم آلمان شد.

در ملاقات با مهندس مفرح تمام نكات بالا را توضيح دادم و ارقام مربوط به كارمزدهاي پرداختي به بانك‌ها را در مقابل ارقام مربوط به حقوق كارمندان و كرايه محل و غيره در مقابلش گذاردم كه به خوبي ملاحظه كرد مخارج نگاهداري يك شعبه بانك كمتر از جمع كارمزد پرداختي به بانك‌ها است، او بسيار خوشنود شد. قول داد به محض برگشت به تهران موضوع را با هيات‌مديره مطرح كند و به تصويب برساند.

بعدها شنيدم او در هيات‌مديره لحظات سختي را گذراند تا هيات را قانع كند، چنان عملي كه در تاريخ بانكداري ايران بي‌سابقه بود، قابل انجام است. مع‌هذا هيات‌مديره در اعلام تصويب‌‌نامه به اينجانب يك فراز اضافه كرد كه عبارت بود از «به مسووليت خودتان!»

به اين كيفيت تاسيس بانك صادرات در هامبورگ از فكر به مرحله عمل رسيد. يعني در زمان كوتاهي اجازه تاسيس آن را از تصويب مقامات دولتي آلمان گذراندم و در تاريخ اول ژوئن 1962 اولين بانك ايراني در خارجه را با اجازه انجام كليه عمليات بانكي، در هامبورگ افتتاح كردم. موجب خوشنودي بود كه بانك ملي ايران نيز در سال‌هاي بعد درصدد برآمد از آن كار مفيد تقليد كند.
پس از مدت كوتاهي اداره آن شعبه را به آقاي توسلي كه مرد صحيح‌العمل و مسووليت قبول‌كني بود واگذار كردم و خودم به ايجاد شعب ديگر بانك در لندن و فرانسه پرداختم.

 

گفت‌وگو با دكتر يالمارشاخت

الف- گفت‌وگوي مقدماتي

افتتاح شعب بانك صادرات و معادن ايران در هامبورگ، لندن و پاريس تاثير بسزايي در افكار عمومي محافلي كه به جهاتي در آن نقاط به ايران علاقه‌مند بودند و به خصوص در كلني‌هاي ايراني و موسسات بانكي آن كشورها داشت. روزنامه‌‌هاي محلي صرفنظر از تمايلات سياسي، اخبار مربوط به افتتاح بانك را توام با نظر مثبت خود منتشر كردند. آنها عموما از اينكه اولين شعبه بانك ايراني در اروپا شروع به كار كرده اظهار مسرت كردند. به علاوه نامه‌هاي تهنيت‌آميز زيادي از طرف بانك‌ها و شخصيت‌هاي بازرگاني و اقتصادي ذي‌علاقه و موسسات بازرگاني ايراني بعضا توام با دسته گل‌ها به دفتر جديدالتاسيس ما رسيد كه ما طبق معمول از نظر رعايت نزاكت بين‌المللي به تمام آنها پاسخ تشكرآميز كتبي فرستاديم.

در بين تمام نامه‌ها يك نامه مختصر از دكتر شاخت بود كه به ملاحظه ارزش اقتصادي شناخته شده وي، علاوه بر پاسخ كتبي با تلفن هم شخصا از او سپاسگزاري كردم. همين عمل به علت علاقه نامبرده به تاريخ و فرهنگ ايران تماسي را فيمابين موجب شد كه به طور غيرمستقيم در روش بانك تاثير بخشيد.

دكتر شاخت موسسه بانكي كوچكي را به نام بانك شاخت داير كرده بود كه از محل بانك صادرات در هامبورگ، فاصله چنداني نداشت و من به راحتي مي‌توانستم در مواقعي كه وقت او اجازه مي‌داد نزدش بروم.

يك روز رفتم به ديدنش و تعدادي عكس كه دكتر شميت از تخت‌جمشيد برداشته بود و به عنوان يادگار به من واگذار كرده بود به او هديه كردم. در ضمن آخرين ترازنامه بانك و جدول تغييرات وضع بانك را در چند سال گذشته در اختيارش گذاشتم. دكتر شاخت به تاريخ گذشته ايران بسيار علاقه‌مند بود. عكس‌هاي تخت‌جمشيد را به دقت نگاه كرد و نبوغ ايرانيان باستان را در ايجاد اولين امپراطوري در دنيا براساس آزادي كه پايه‌اش را كورش كبير گذاشته بود، ستايش كرد. به نظر او بسيار جالب مي‌نمود در دوراني كه براي ملت فاتح، برده ساختن ملل مغلوب يا ضعيف، حق عادي شمرده مي‌شد، كورش كبير پس از فتح بابل، نه فقط ملت يهود را كه در بال به اسارت به سر مي‌بردند، به بردگي نكشيد و اموال غارتي آنها را كه در خزينه سلطنتي بابل بود تصرف نكرد، يهودي‌ها را به سلامت با اموال خود به اورشليم برگرداند و به آنها كمك مالي و جنسي كرد كه معبد اورشليم را از نو بسازند. او برقراري اولين سرويس پستي را در دنيا به نبوغ ايرانيان نسبت مي‌داد و عقيده‌مند بود براي ايراني‌ها مايه سرافرازي است كه پس از 24 قرن، شعار پستي ايراني‌ها در برقراري سيستم «پوني اكسپرس» آمريكا به عمل گذارده شده.

در پايان جلسه از حسن‌نيت او نسبت به گذشته ملت ايران تشكر كردم و گفتم نمي‌دانم آيا به مناسبت اين حسن‌نيت مي‌توانم خواهش كنم با احاطه‌اي كه به امور مالي و اقتصادي داريد با دادن نظر مشورتي درباره خط‌مشي بانك صادرات، نسل فعلي ايرانيان را در امور بانكي و اقتصادي كمك كنيد؟ و بعد با صداي خفيفي اضافه كردم: «بانك صادرات با كمال ميل حاضر به پرداخت بها وقت شما است.»
تبسمي كرد و گفت: شما نمي‌توانيد بهاي وقت مرا بپردازيد، ولي من در اين مورد مطالعه مي‌كنم و با كمال ميل نظر خودم را كه ناگزير مقدماتي است، به اختيار شما مي‌گذارم و نكات زير خلاصه‌اي است از گفت‌و‌گوهايي كه طي چند جلسه في‌مابين ما مطرح شد:

درباره ترازنامه بانك گفت: ترازنامه يك بانك در واقع عكسي از وضع بانك در لحظه معين است آن هم عكسي با روتوش و قاعدتا بايد از آن فقط به عنوان يك «عامل» براي تشخيص وضع بانك استفاده كرد. به همين جهت من ناچارم از خود شما اطلاعات تكميلي بگيرم، ولي با وجود آن نظريات من جنبه كلي خواهند داشت و به عبارت ديگر شما هم به آن نظريات بايد فقط به عنوان يك «عامل» نگاه كنيد. بعد گفت: اين طور كه مي‌بينم نام بانك، با فعاليت آن ارتباط ندارد. ترازنامه بانك آن را يك بانك ساده بازرگاني نشان مي‌دهد و حال آن كه نام بانك «صادرات و معادن» است.
طبق ترازنامه شما در سال 1961 ميزان 1.910.000.000 ريال ارز خريداري كرده‌ايد و در همان سال فقط 1.771.000.000 ريال ارز فروخته‌ايد، يعني 1.390.000 ريال كمتر؛ و حال آن كه براي يك بانك صادراتي اين رابطه بايد معكوس باشد. پس فعاليت بانكي شما در عمل بيشتر «وارداتي» است تا «صادراتي» آيا به نظر شما مطلب غير اين است؟

گفتم: خير،‌ حرف شما را تصديق دارم.

بعد گفت: در مورد معادن هم هيچ رقمي در ترازنامه ديده نمي‌شود كه حاكي از چنان فعاليتي باشد. پس موضوع «معادن» هم در كار بانك منتفي است. بانك شما نه بانك صادراتي است و نه معدني، بانكي است بازرگاني.

گفتم: صحيح است.

بعد يك رشته سوالاتي را در مورد امور بانك مطرح كرد كه درباره آنها پاسخ مناسب دادم، آن وقت چنين گفت:

تصور نمي‌كنم ترازنامه بانك صادرات و معادن در نظر اول كسي را جلب كند. فكر اينكه بانكي با سرمايه پرداختي اوليه فقط ده‌ميليون ريال كه بيش از چند صدهزار مارك نيست، شروع به كار كرده، ترس‌آور است. ولي بررسي عميق‌تر و مقايسه پيشرفت‌هايي كه نصيب بانك شده، به خصوص بين سال‌هاي 1956 تا 1961، موجبات اميدواركننده‌اي را به دست مي‌دهند. شما در سال 1956 فقط 25 شعبه بانكي داشتيد كه تا سال 1961 به 312 واحد رسانده شده، يعني در ظرف 5 سال 120درصد پيشرفت در تعداد شعب بانك داريد.

در عين حال تعداد كارمندان بانك كه در سال 1956 فقط 698 نفر بوده، در سال 1961، به 3109 نفر ترقي داده شده كه 44درصد پيشرفت را در 5 سال نشان مي‌دهد. اين پيشرفت، معهذا 27درصد پايين‌تر از پيشرفت تعداد واحدهاي بانك در همان مدت است كه علامت مثبتي است و مفهومش اين است كه كارمندان بانك با فعاليت و صميمت يا كارداني 27درصد زيادتر از 5 سال گذشته در بانك خدمت كرده‌اند و معهذا يك نكته منفي در اينجا مي‌بينم و آن اين است كه ميزان موجودي متوسط شعب بانك شما نسبت به ميزان موجودي شعب بانك ملي كه ترازنامه‌اش را مطالعه كرده‌ام چندين مرتبه پايين‌تر است. ميزان موجودي بانك شما در سال 1956 متجاوز از 100.000.000 ريال بوده كه در سال 1961 به 750.000.000 ريال افزايش يافته، يعني فقط 5/7درصد زيادتر و حال آنكه اگر موجودي بانك به نسبت افزايش شعب زياد شده بود بايد به رقم 12بيليون ريال مي‌رسيد. من مي‌توانم حدس بزنم اين ضعف موجودي مربوط به جديدالتاسيس بودن شعب است كه هنوز به فعاليت عايدي نرسيده‌اند، ولي تفاوت موجودي متوسط شعب بانك شما در مقابل بانك ملي فوق‌العاده زياد است و ميل دارم به من بگوييد چرا؟

گفتم: بانك ملي مطابق قانون تنها بانكي است كه سپرده‌هاي دولتي را مي‌تواند قبول كند و پاره‌اي موسسات غيردولتي مثل شهرداري‌ها هم بنا به عادت حساب خود را منحصرا در همان بانك باز مي‌كنند. موجودي اين موسسات اكثرا معتنابه است. به علاوه شعب بانك ملي به علت سبقت در شروع كار تعداد بسياري حساب‌هاي بازرگانان و مردم عادي را جذب كرده است.
گفت: اين كار عجيب است. دولت حق ندارد چنين انحصارهايي تحميل كند، ولي اهميت ندارد. شما اگر كار كردن با بانك خودتان را براي مردم از حيث وقت و هزينه صرفه‌دار بكنيد، مردم ناچار خواهند شد حتي به‌رغم تمايل شخصي، كار خودشان را با بانك شما توسعه بدهند. پس موجودي شما افزايش خواهد يافت و اگر به موازات آن شعب خود را افزايش دهيد احتمالا خواهيد توانست ايران را بسازيد. گفتم: ايران را بسازيم؟ گفت: بله و در يكي از جلسات، نظر خودش را به اين شرح توضيح داد:

ب- برنامه خانه‌سازي براي تمام ايرانيان

گفت: من از اقتصاد به مفهوم وسيع صحبت مي‌كنم؛ يعني «مكرواكاناميكس» يك بانك وسيع كه شبكه بانكي متراكم داشته باشد، مي‌تواند يك كشور را بسازد. اين طور كه مي‌بينم در بانك صادرات و معادن تمايل شديدي براي افزايش تعداد شعب وجود دارد و همين نكته مشوق من در اتخاذ اين نظر است كه اگر به اين رويه مداومت دهيد به حدي كه اكثريت مردم صاحب حرفه در مناطق مختلف ايران در بانك شما حساب داشته باشند، شما احتمالا به چنان قدرتي خواهيد رسيد كه خواهيد توانست ايران را بسازيد.

  


گردآورنده : محمود نوری شمس آباد

منابع :

1/ روزنامه دنیای اقصاد http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=177408

2/ http://saderbank.blogfa.com/8506.aspx

 

فرم اعتماد سنجی از نگاه کارکنان به مدیریت

 

کلیه علاقه مندان و کارشناسان و سازمان ها در صورتی که مایل باشند می توانند با ارسال پیغام نمونه ای عالی از سئوالات اعتمادسنجی را دریافت کنند

برگزیده هایی از دالای لاما

 

-  به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

-وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

-این سه میم را از همواره دنبال کن:

--محبت و احترام به خود را

--محبت به همگان را

--و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

 

-به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

-اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

-به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

-وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.

-بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

-چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

-به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

-شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

-زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است...

-دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

-با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

-سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

-بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد..

-وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای

10 سایت برتر آموزشی

نشریه تایمز آنلاینبا توجه به محتوی وب سایتهای آموزشی و میزان اعتبارمطالب آنها به معرفی 10 وب سایت برتر آموزشی پرداخته است که هر یک به گونه ای در آموزش و اطلاع رسانیبه انسانها نقش اساسی به عهده دارند.

به گزارش خبرگزاری مهر، در گذشته شیوه های متفاوتی برای جمع آوری اطلاعاتدرباره مباحث مختلف علمی وجود داشت که اکثر آنها بسیار محدود و ناکامل بودند. با گسترش اینترنتدر ریشه های زندگی مدرن، این ابزار جایگزینی وسیع و قابل اطمینان برای منابع قدیمی و دایره المعارفها شد که از سرعت و تعامل بالاتری نیز برخوردار است.
امروزه اینترنت در کنار تمامی کاربردهایش ابزاری آموزشی نیز به شمار می رود که بسیاری از دانشجویان و دانش آموزان از آن به عنوان مرجع اطلاعاتی و آموزشی برای انجام تکالیف و پروژههای خود بهره می برند. نشریه تایمز آنلاین نیز بر همین اساس لیستی از 10 وب سایت آموزشی برتر را از دیدگاه خود ارائه کرده است.


نشنال جئوگرافیک (nationalgeographic.com): نشریه ای که دامنه وسیعی از اطلاعات علمی را از فضا و محیط زیست تا حیوانات و جهان موسیقی در خود می گنجاند، اما مهمتر از همه این نشریه اشتیاق زیستن را در جهان گسترش می دهد و با استفاده از آن به بهبود شرایط محیط زیست کمک می کند.


ناسا (www.nasa.gov): فایلهای ویدیویی، فایلهای صوتی خبری، آرشیوعظیم تصویری، فایلهای تصویریسه بعدی و پرونده هایی در رابطه با ماموریتهای فضایی اطلاعاتی هستند که می توان در این وب سایتجستجو کرد. این سایتمی تواند کاملترین اطلاعاترا در اختیار علاقمندان به علوم فضایی قرار دهد.


ابزارها چگونه کار می کنند (howstuffworks.com): این وب سایت مقالات حرفه ای درباره عملکرد هر پدیده و ابزار از رایانه هاو خودروها گرفته تا جزئی ترین ابزار و پدیده ها را ارائه کرده و دارای صدها فایلویدیویی برای نمایش تجربیات مختلف علمی است.


دیسکاوری (discovery.com): این وب سایت بیشتر بر موضوعاتی مانند محیط زیست، باستان شناسی، انسان، دایناسورها، فضا و تکنولوژی تمرکز داشته و فایلهای تصویریو صوتی فراوانی را برای استفاده علاقمندان بر روی شبکه قرار دادهاست.


مجله آنلایناسمیتسونیان (smithsonianmag.com): موسسه اسمیتسونیان در واشنگتن یکی از بزرگترین مجتمع های موزه در جهان به شمار می رود و مجله آنلاین آن رقیبی جدی برای نشنال جئوگرافی شناخته می شود. این وب سایت منبعی غنی از مطالب علمی ارزشمند و معتبر است.


سایت طبیعت بی بی سی (bbc.co.uk/nature): یکی از برترین میکروسایتهای بی بی سی به شمار می رود که مجموعه ای ساده از فایلهای ویدیویی را در خود جا دادهاست. تصاویر متحرکبیش از 370 جانور در این وب سایت یافته شده و می توان از طریق ابزاری خاص به صدای پای آنها نیز گوش فرا داد.


 :ted.com تد نام سازمان بزرگی است که افراد مختلف را از سرتاسر جهان به کنفرانسی دعوت می کند تا نظریات خود را درباره جهان، فناوری، طراحی و دیگر حوزه های علمی و هنری با یکدیگر در میان بگذارند. آرشیوفیلمهای این کنفرانسها را می توان در وب سایت این سازمان مشاهده کرد. این وب سایت مطالب خود را در زبانهای مختلف از جمله فارسی ارائه می کند.


 :arkive.orgتصاویری از حیات بر روی زمین عنوان کلی اطلاعات و فایلهایی است که درباره حیات وحش و محیط زیست بر روی این وب سایت قرار گرفته است. گونه های منقرض شده جانوران در این سایت در اولویت قرار دارند و به گفته این سایت، این جانداران را تنها می توان در arkive زنده و سالم مشاهده کرد.


: historytoday.com در صورتی که به صورت رایگان به عضویت این سایت در آیید می توانید به صدها مقاله معتبر از مجلات مشهور دسترسی پیدا کنید. این مقالات در بخشهای مختلف طبقه بندی شده اند و با وجود رتبه بندی های آکادمیک معتبر خواندن آنها بسیار ساده است.


: pbs.org دامنه فعالیتهای این شبکه و وب سایت علوم، هنر و تاریخ است و بر روی آن می توان فایلهای ویدیویی ارزشمندی را درباره موضوعات علمی مورد نظر مشاهده کرد.

 


منبع : خبرگزاری مهر

۱۵ نکته کامپیوتری که اگر ندانید باعث خنده دیگران می شوید

 افراد زیادی از خیلی از تعاریف و نکات ابتدایی کامپیوتر که برای اکثر مردم خصوصآ جوانان بسیار بدیهی و جا افتاده است بی اطلاع هستند. باور کنید از این وضع هم من بهتر از همه خبر دارم :)
گاهی که پست های ساده تر می نویسم با خودم فکر می کنم شاید این مطلب زیاد هم به درد کسی نخورد و با خودم می گویم باید مطالب را سنگین تر و تخصصی تر کنم. اما با نگاه عمیق تری که کردم متوجه شدم نه این خبر ها هم نیست…بهتره کمی هم از پنجره به بیرون نگاه کنیم و در را باز کنیم و چند تا رفیق جدید به جمع خودمان اضافه کنیم.

در ادامه به توضیح برخی از ابتدایی ترین نکاتی می پردازم که هر کاربر ساده کامپیوتر باید بداند. اگر از کاربران تازه کار کامپیوتر هستید دوستانه توصیه می کنم این مطلب را با دقت بخوانید.

1- اول آدرس ایمیل www نمی گذارند: اول آدرس ایمیل هرگز www نمی گذارند.

2- اینترنت اون علامت e آبی رنگ نیست: اون e آبی رنگ علامت برنامه Internet Explorer، محصول شرکت Microsoft است. خود اینترنت یک شبکه است که برنامه یا آیکون خاصی ندارد.

Internet Explorer به شما کمک می کند از این شبکه برای دیدن سایت های مختلف استفاده کنید. درست مثل اینکه می توانید برنامه کانال های تلویزیون را با یک تلویزیون Panasonic یا با یک تلویزیون Sony یا با هر مارک دیگری ببینید…

برنامه های دیگری هم وجود دارند که کار آن e آبی را می کنند و حتی خیلی بهتر! مثل Safari، Chrome، Opera یا Firefox که می توانید از آنها استفاده کنید.

3- چت همان یاهو مسنجر نیست: چت کردن لازم نیست حتمآ با برنامه یاهو مسنجر انجام شود. یاهو یکی از شرکت هایی است که سرویس چت اینترنتی را ارائه می کند. با ICQ، MSN Messenger یا Gtalk و… هم می توانید چت کنید (با سایر کاربران همان سرویس).

4- هر کامپیوتری الزامآ ویندوز نیست: این خیلی مهمه! ببینید یک کامپیوتر را خاموش فرض کنید! اصلآ به آن چه روی صفحه مانیتورش دیده می شود فکر نکنید. این به خودی خودش یک کامپیوتر است. حالا باید یک برنامه روی این کامپیوتر نصب بشه که این کامپیوتر بتونه روشن بشه و ما ازش استفاده کنیم. به این برنامه ها می گوییم «سیستم عامل» یا «Operating System» یا OS.

یکی از معروف ترین این برنامه ها «ویندوز» نام داره که نسخه های مختلفی هم داره که می دونم همگی با آنها آشنا هستید. مثل ویندوز 98 یا ویندوز xp یا ویستا. ویندوز محصول شرکت Microsoft است.

حالا نکته اینجا است، هیچ اجباری به استفاده از ویندوز نیست و ویندوز تنها انتخاب موجود نیست. بلکه این تصور غلط به خاطر سلطه مایکروسافت بر روی بازار به وجود آمده. در اصل شرکت های مختلف و مشابهی وجود دارند که در این صنعت با مایکروسافت در رقابت هستند و خودشان «سیستم عامل» تولید می کنند.

به عنوان مثال، شرکت Apple سیستم عامل Mac را دارد. یا مثلآ سیستم عامل Ubuntu مال شرکت Canonical است.

5- هر کامپیوتری الزامآ پنتیوم نیست: pentium فقط اسم مدل یکی از پردازنده (CPU) های شرکت اینتل است! فکر می کنم واضحه، مثلآ من اگر از CPU یک شرکت دیگه مثل AMD استفاده کنم دیگه «کامپیوترت پنتیوم چنده؟» مفهومی نداره. در ضمن مدل های pentium هم الان تقریبآ منسوخ شده و قدیمی به حساب می آیند.

6- فایروال همان آنتی ویروس نیست: هر دو امنیت کامپیوتر را تامین می کنند اما با یکدیگر فرق دارند. توضیح تخصصی این تفاوت از حوصله این مطلب (و احتمالآ شما) خارج است. بگذارید این طور بگویم، فایروال یا دیواره آتش مثل یک گارد هست که شما بگذارید دم در خانه تا از ورود افراد خطرناک جلوگیری کند. آنتی ویروس مثل یک محافظ شخصی است که اگر کسی یه جوری گارد را دست به سر کرد یا یواشکی از دودکش شومینه اومد توی خونه او را دستگیر کنه.

7- تفاوت فایل، فولدر و درایو: اصلآ به کامپیوتر فکر نکنید، درایو مثل طبقه ای است که شما پوشه های مختلف از اسناد تان را نگهدای می کنید. فولدر همان پوشه هایی است که اسناد در آنها وجود دارند. هر سند موجود در پوشه مثل یک فایل هست. در نتیجه من اگر از شما بپرسم فلان سند کجاست؟ شما می گویید: «در طبقه دوم، پوشه سبز رنگ، کاغذ آخر.»

حالا اگر بپرسم «اون تحقیق شیمی که دانلود کردی کجاست؟» چه می گویید؟ «درایو C، فولدر Shimi، فایل shimi.pdf»

یا مدل کامپیوتری تر:    C:\Shimi\shimi.pdf

این طور بخوانید، «سی دو نقطه بک اسلش شیمی بک اسلش شیمی دات پی دی اف».

حالا چطوری فرق اینا را هم به خاطر بسپاریم؟ یکی اینکه درایو ها تعداد شان زیاد نیست. عمومآ همین C و D و E و اینها هستند…

فولدر ها یا پوشه ها هم که اصلآ از آیکون شان مشخص است.

فایل ها هم می توانید این جوری بشناسید. هر آیتمی که وقتی رویش کلیک می کنید دیگه جلوتر نمی توانید بروید یک فایل است. به عنوان مثال وقتی روی یک فولدر کلیک می کنید وارد آن می شوید، دوباره می توانید چیزی انتخاب کنید… در نتیجه این یک فایل نیست.

اما اگر روی یک عکس کلیک کنید آن عکس خودش باز می شود، دیگر داخل آن عکس پوشه های دیگر یا فایل های دیگر وجود ندارد. در نتیجه یک عکس یک فایل است.

به عبارتی هر آیتمی که یک پسوند داشته باشد، مثلآ txt. یا jpg. و… یک فایل است.

8- پسوند فایل ها مهم است: اول از همه، اصلآ پسوند چیه؟ پسوند اون سه حرف آخر اسم هر فایل است (اگر ویندوز شما پسوند ها را نشان نمی دهد مثل این راهنما عمل کنید).

پسوند به ویندوز و شما می گوید که این چه نوع فایلی است. به عنوان مثال یک فایل متنی که فقط حاوی نوشته است پسوندش txt. است.

عکس های واقعی مثل آنها که با دوربین عکاسی می گیرید عمومآ دارای پسوند jpg هستند.

عکس های کارتونی و کامپیوتری و غیر واقعی هم عمومآ gif یا png هستند.

فایل های فشرده شده عمومآ دارای پسوند zip یا rar هستند که آنها را باید با برنامه های مخصوص مثل Winzip یا WinRAR باز کنید.

فایل های اجرایی مثل فایل های برنامه های یا فایل های Setup بازی ها و… هم عمومآ دارای پسوند exe. هستند.

آهنگ ها هم که مطمئنم خودتان می دانید، عمومآ mp3 یا wav هستند.

پسوند فایل ها اطلاعات زیادی به ما می دهند. مثلآ اگر کسی یک فایل به شما داد که پسوند آن exe. بود و گفت این عکس خودم است. دارد دروغ می گوید! احتمالآ به جای عکس یک برنامه مخرب مثل یک ویروس است.

9- تفاوت وبلاگ و وب سایت: «وبلاگ» از جمله چیز هایی است که تعریف دقیقش یکم سخته. یک باور اشتباه اینه که یک وب سایت یک آدرس مستقل دارد، مثلآ www.microsoft.com یک سایت است اما microsoft.persianblog.ir یک وبلاگ است. این تعریف اشتباه است.

وبلاگ جایی است که – عمومآ – یک نفر یادداشت هایی می نویسد. این یادداشت ها می توانید شخصی، تخصصی یا عمومی باشد. وبلاگ ها بر پایه یکی از برنامه های مدیریت محتوا نظیر وردپرس یا مووبل تایپ هستند. همچنین می توانند روی سرویس دهنده های وبلاگ آنلاین باشند، مثل Blogspot یا Persianblog و… که در این صورت آدرس آنها به شکل EsmeWeblog.Persianblog.ir و… درمیاید. اما می توانند آدرس شخصی هم داشته باشند. مثل Zangoole.com که یک وبلاگ است.

اکثر وبلاگ ها شامل بخش نظرات هم هستند که خوانندگان از این طریق با نویسنده در ارتباط هستند و نظر خودشان را به اطلاع نویسنده می رسانند. هم وبلاگ و هم وب سایت می تواند متعلق به یک نفر، چند نفر یا یک شرکت هم باشد در نتیجه مالکیت یا مخاطب یک نشانه برای تمیز دادن وبلاگ از وب سایت نیست.

اما عمومآ وبلاگ متعلق به یک نفر است و شما با ورود به آن می دانید که در حال خواندن نوشته چه کسی هستید. وبلاگ ها عمومآ غیر رسمی تر از وب سایت ها هم هستند.

یک تفاوت دیگر هم این است که وب سایت ها عمومآ سرویس یا محصول خاصی دارند اما وبلاگ ها – حداقل مستقیمآ – سرویسی ارائه نمی کنند و فقط حاوی نوشته های نویسنده هستند.

10- دومین، دامین یا دامنه: ببینید خودتان را درگیر نکنید، خیلی ساده است. اسم هر سایت (آدرسی که تایپ می کنید که واردش شوید) دامنه آن سایت است. مثلآ دامنه یاهو yahoo.com است. برای داشتن این نام ها باید نام مورد نظر آزاد باشد و مبلغی را سالیانه پرداخت کنید تا به نام شما ثبت شود.

توجه کنید که مثلآ در مثال یاهو، کل عبارت “Yahoo.com” دامنه است، نه فقط “Yahoo” در نتیجه “Yahoo.net” هم یک دامنه جدا است که می تواند متعلق به فرد دیگری باشد، همچنین “Yahoo.org” و… اما خوب شرکت های بزرگ تمام دامنه های اسم شرکت شان را به نام خودشان ثبت می کنند.

11- هاست یا هاستینگ: هاست، هاستینگ یا Host یعنی فضایی که فایل های یک سایت اینترنتی روی آن قرار می گیرد. هر چیزی که شما روی یک سایت می خوانید باید روی یک کامپیوتر واقعی در یک جایی از دنیا وجود داشته باشد. همین مطلب که الان شما دارید می خوانید روی سرور زنگوله در تگزاس آمریکا است.

این فضا ها هم توسط شرکت ها فروخته می شود. در نتیجه اگر می بینید می گویند «هاست 100 مگابایتی» یعنی به شما 100 مگابایت فضا می دهند که فایل های سایت تان را در آن نگهداری کنید.

12- پروکسی همان فیلتر شکن نیست: پروکسی (proxy) همان فیلتر شکن نیست و هیچ ربطی هم به فیلتر شکن ندارد. به کامپیوتر اصلآ فکر نکنید، پروکسی می دانید مثل چیست؟ مثل اینکه من زنگ بزنم به شما بگم «اگر می تونی سر راه برو فلان کتاب فروشی ببین این کتاب را داره؟» شما می روید و از همانجا به من زنگ می زنید، می گویید «آره مثلآ فلان کتاب هست جلدش این رنگیه قیمتشم اینه…». این یعنی پروکسی.

وقتی شما IP و Port پروکسی را در برنامه ای وارد می کنید یا از فیلتر شکن استفاده می کنید کامپیوتر شما به یک کامپیوتر دیگه در جایی از دنیا وصل میشه و اون کامپیوتر میره اون آدرسی که شما می خواهید را باز می کنه و به شما نشان میده. حالا اگر پروکسی شما در یک کشور خارجی باشه می تونه جاهایی بره که شما نمی تونید برید! خیلی واضحه نه؟

در مطالب بعدی توضیحات کامل تری در این زمینه خواهم داد.

13- وی پی ان (vpn) همان فیلتر شکن نیست: نمی خواهم به ساختار vpn و… بپردازم. بلکه می خواهم بر عکس خیلی ها ساده برای تان توضیح بدهم که خوب متوجه بشید. vpn یک نوعی از شبکه است که اطلاعاتی که در آن رد و بدل می شود به خاطر فرایند رمزنگاری قابل دیده شدن نیست.

مثل چی؟ این سناریو را تجسم کنید، من و دوستم و شما با هم در یک اتاق هستیم. من و دوستم هر دو علاوه بر فارسی به زبان چینی هم مسلط هستیم اما شما یک کلمه هم چینی بلد نیستید. حالا شما به من به فارسی می گویید «تو حق نداری راجع به آن موضوع با دوستت صحبت کنی!». حالا اگر من شروع کنم به چینی با دوستم حرف بزنم چی؟ شما نمی توانید بفهمید من دارم راجع به چی حرف می زنم.

اینکه vpn به عنوان یک فیلتر شکن استفاده می شود هم موردی مشابه است. «آن موضوع» همان سایت مسدود شده است و «زبان چینی» هم همان رمزنگاری شبکه vpn.

14- RAM بیشتر همیشه بهتر نیست: رم و حافظه بیشتر همیشه الزامآ بهتر نیست. یعنی کلآ این عدد ها هر چقدر بزرگتر می شوند الزامی نیست که بهتر شوند. چرا؟ به دلایل مختلف، مهم ترینش اینکه خیلی اوقات کامپیوتر شما توان استفاده از آن مقدار عظیم RAM را اصلآ ندارد… به عنوان مثال، اکثر افراد از ویندوز های 32 بیت استفاده می کنند که توان استفاده بیشتر از 4 گیگ رم را ندارند یعنی اگر شما 8 گیگ رم هم داشته باشید هیچ فرقی نخواهید دید… پس اگر از نحوه کار یک دستگاه آگاه نیستید حواستان جمع باشد که پول تان را بی خود هدر ندهید. برای استفاده بیشتر از 4 گیگ رم باید از سیستم عامل های 64 بیت استفاده کنید. مثلآ Windows Vista x64 Ultimate.

15- قوی بودن یکی از اجزای کامپیوتر ضعیف بودن جزئی دیگر را جبران نمی کند: این هم از جمله اشتباهاتی است که از خیلی ها تا به حال شنیده ام. هر عضو کامپیوتر وظیفه منحصر به فرد خودش را دارد و قوی بودن یک جز، مثلآ RAM ضعیف بودن CPU را جبران نمی کند. مثلآ شنیده ام که می گویند «این بازی 2 گیگ رم می خواد ولی اگر CPU ات قویه با 1 گیگ هم جواب میده…» که کاملآ اشتباه است.



منبع : http://zangoole.com با تشکر از پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران

انرژی مثبت در صحبت کردن

 

  نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.


بگوییم ….

 

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

  طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

  مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

  مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

  شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

  این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

  صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

  ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق میشوی

  عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

  


  اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

  هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد .

  مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .

  ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

  فكر انرژی خالص است .

  هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

  انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.

  در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

  بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

  زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

  پس همیشه به بهترینها فكر كن


با تشکر از سایت مدیران ایرانی

جملات برگزیده - حرکت و حرکت

 

آناني كه به راه مي افتند،از ايستاده ها مي گذرند.

انواع شخصیت

 

جستجو گر: ماجرا جو و مخاطـره طـلب. او تـرسي از برهم زدن قوانين و عادتها ندارد.

رهبر: يك انسان اهل ريسك كه دوست ندارد هيچ فرصتي را از دست بدهد. يك رهبر هميشه نسبت به هوادارانش بي نهايت با وفا و صادق است.        

سنت گرا: با تـجـهـيز به حـواس پـنجگانه و بـكـارگيري مهارتهاي عملي در طلب پايداري و استواري است. دوستانش او را قابل اعتماد مي پندارند.

فرد گرا: در مسيـرهايش مستقل است. او شخصي كنجكاو و مملو از شگفتي و مسائل غير منتظره مي باشد. 

ياغي: يك قـلب شـكاك كـه روحـيـه ستيزه جويي داشته و فقط از خود طرفداري مي كند.

بخشنده: انساني بسيار سخاوتمند كه دوست دارد همه را ياري و كمك نمايد.

خالق: كنجكاو و احسـاسـاتي بـه هـمراه مـزاجـي آتشين، دوست دارد از طريق موازنه، جهان را به مكاني مناسبتر مبدل كند.

قهرمان: يك بـرنـده طـبـيعـي، قـهــرمان با سختيها و مشقات زندگي با تحمل و شجاعت برخورد مي كند.

پشتيبان: آرام و منطقي، ديـگران بـه او اطـميـنان كرده و نقطه اي قابل اتكا براي خود مي دانند.

يكسان ساز: فردي بـا تـجربه و تـوانا كه ميتواند خودش را با هر وضعيتي تطابق دهد.

ملاحظه گر: ذاتا" محـتـاط و هـوشـيـار اسـت. مـوقـيـعت ها و ديـگران را پيش از انجام اعمال نابهنگام، مشاهده و مراعات مي كند.

اسرار چـشم

 

اين مقاله پيرامون مبـحث پـرآوازه و نـوظـهور مـوسـوم بـه "علايم دستيابي ديداري" مي باشد.

شيوه اي كه مـا را قادر مي سازد با مشاهده حركات چـشـم هـا بـه نـحـوه انديشيدن فرد پي ببريم. مـبـنـاي ايـن علم بر پايه ارتباط تنگاتنگ جسم و ذهن بوده و آنـكـه افـراد با حـركـت دادن چـشمـهايـشـان رونـد تـفـكـرات بـاطـنـي خـود را آشـكـارميسازند. فراگيري آن ما را يقينا در بهبود برقراري ارتبـاط با ديگران در زندگي ياري خواهد داد.

تشخيص حركات چشم قدري به تمرين و ممارست نيـاز دارد زيرا كه برخي افراد حركات چشم بسيار كنـد و آرام، مختصر، زيركانه و يا تعمدي دارند كه اغلب اوقات ارزيابي چشم را پيچيده و دشوار مي گردانـد. حـركات چـشـمـها نشان دهنده آن است كه فرد چگونه ميانديشد،آيا وقايع گذشته و يا آينده را در تصور خود ميپروراند، صدايي را در باطن خود دوبـاره مي شـنـود و يا صداي جـديـدي را در ذهن خود مي آفريـنـد. در دلـش بـا خود حرف ميزند و يا توجهش معطوف به احساساتش مي باشد.

 جهت رمز گشـايي حركات چشمها صورت را به 3 بخش فوقاني-مياني-تحتاني در ذهن خـود مجسم كنيد. اكنون مجددا آن 3 بخش را از وسط به 2 بخش چپ و راست تقسيم كنيد. حركت چشم به سمت هر يك از اين 6 منطقه را ميتوان اينگونه تفسير كرد:

بالا: ديداري

وسط: شنيداري

پايين: تكلم و احساسات

سمت چپشان مربوط به اطـلاعـات يـادآوري شده و سمت راستشان مربوط به اطلاعات خلق شده مي باشد. به اين مفهوم كه شخص به مـنظور دستيابي به مناطق مرتبط با حواس پنجگانه مغز بطور غير ارادي چشمانش را به جهات مختلف حركت ميدهد.

چشمها بالا وچپ: نيـمكره غيـر بـرتـر تـجـسـمات فكري - تصوير ذهني يادآوري شده - دستيابي به خاطرات بصري (Vr)

چشمها بالا و راست: نيـمـكره بـرتـر تجسمات فكري-تصوير ذهني خلق شده-قوه مخيله (Vc)

چشمها وسط و چپ: نيـمـكره غـير برتر پردازش حـس شـنـوايي-دستيابي به خاطرات اصوات-افتراق تن صدا (Ar)

چشمها وسط و راست: نـيـمـكره بـرتر پـردازش حـس شنوايي-تجسم اصوات جديد (Ac)

چشمها پايين و چپ: نداي درون-گفتگوي باطني-ايجاد كلام(Ad)

چشمها پايين و راست: احساسات، حـس لامـسه و هـم احشايي-دستيابي به احساسات، عواطف، احساس سردي وگرمي، درد، فشار، حركت و جاذبه(K)

چشمها مستقيم بسمت روبرو و متسع: دسـتـرسـي سـريع و آني به تمام اطلاعات حسي (معمولا بصري)

  كاربردها

 1- موثرتر ومفيدتر بيانديشيد = از آنجايي كه حركات چشمها سبب تحريك بخشهاي متفاوتي از مغز ميگردند، بـنـابـراين شما را در انديشيدن بهتر ياري ميكند. بـراي مـثال هنگامي كه از شما پرسيده شود كه آخرين فردي كه امروز صبح ملاقات كردي چه كسي بود؟ شما بـا حـركت دادن چشم هـا بسمت بالا و چپ مي توانيد آن را بهتر به خاطر بياوريد.

 

2- بدانيد چه زماني بايد سكوت كنيد = هنگامي كـه فـردي در حين انجام حركات چشمي مي باشد و شما نيز همزمان صحبت مي كنيد، رشته افكار وي برهم از دست ميرود كـه سبب تاخير و كندي ارتباط مـتـقـابل، سردرگمي و رنجش آن فرد نسبت به شما خواهد شد.

 

3- حريم شخصي افراد = افرادي كه شيوه تفكرشان وابسته بر اطلاعات بصري ميباشد، بـه حـريم شخصي زيادي نياز دارند. مايلند از شما به اندازه كافي فاصله بگيرند تا قادر باشند خيلي خوب شما را مشاهده كنند زيرا كه با نگاه كردن به شـمـا اطـلاعـات بـسـيـاري را گـردآوري مـي كنند. بنابراين دور از آنها نشسته و يا بايستيد. افرادي كه احساسي مي انديشند مايـلـنـد به حد كافي نزديـك بـاشـنـد تـا بـا شـما تـماس جسمي برقرار كنند كه اين كار را با زدن به بازوهاي شما، گرفتن آرنج و يا شانه و دست دادني كه گويي ميـل بـه رها كردن دستان شما ندارد بروز ميدهند.

 همچنـيـن افـرادي كه يادگيري و تفكراتشان وابسته به اطلاعات شنيداري ميباشد كمترين توجهي نسبت به وجود شما و حركات جسماني شما ندارند زيرا كه تمام توجه شان معطوف به جزئيات و صـحت اطـلاعـات مبـادلـه شده و تحليل آن ميگردد.چشم برهم زدنهاي مكرر و يا حتي بستن چشمها به مدت چند ثانـيه در هنگام بحث و گفتگو پيرامون مسائل پيچيده از ويژگيهاي اخلاقي آنان ميباشد.

 

4- دروغگو را شناسايي كنيد = هنگاميكه مشاهده كرديد شخصي درپاسخ به پرسشهاي شما به بالا و سـمـت راست چشم ميدوزد احتمالا در فكر فريب و يافتن پاسخ ساختگي ميباشد.

 

زياده روي نكنيد = به خـاطر داشته باشيد كه حركات چشمها در تمام افراد صادق نميباشد گاهي اوقات در افراد چـپ دسـت حـركات چشم مذكور معكوس بوده و يا حتي برخي افراد داراي حركات چشم منحصر به فردي مي باشند. بنابراين در استفاده از آن مـحـتـاط و مـيانه رو باشيد و هيچگاه به آن به ديد يك قانون ثابت ننگريد.

امضاء شناسی

 

-كساني كه به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

2-كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

3-كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

4-كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

5-كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

6-كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

7-كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

8-كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

9-كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

10-كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

11-بي شك بيان مطالب افكار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد


منبع : به نقل از سایت تکچین

رمز گشایی شخصیت افراد

 

الگوهاي شخصيتي با هدف طبقه بندي افراد به دسـتـه هاي متـمـايـز از يكديـگر در علم روانشناسي مورد استفاده فراوان قرار مي گيرند. يـكـي از ايـن الـگوهـاي شخصيتي كه توسط ويليام شلدون ابداع گرديده است شخصيت افـراد را بـر اساس ساختار جسماني و جثه بدنشان به 3 دسته اصلي كه سوماتوتيپ ناميده مي شوند، طـبـقـه بـنـدي كرده است.

شما مي تـوانـيـد بـا بـكارگـيـري ايـن الـگوهـا بـه شخصيت افراد مورد نظر خود تا حدودي پي برده و با آنان بهتر و موثرتر ارتباط برقرار كنيد.

سوماتوتيپ ها بدين قرار مي باشند:

آندومورف ( فربه )

اكتومورف ( لاغر )

مزومورف ( عضلاني )

اكنون يك به يك به تشريح آنها ميپردازيم:

1- آندومورف(endomorph): آنـدومورف ها از نـظر فـيـزيك بدني معمولا داراي دور كمر پـهن و شانه هاي باريك و كم عرض هستند (گلابي شكل). چـربـي فـراوانـي سـرتـاسـر بدنشان را فراگرفته است بـخصوص در نواحي زانوها وبازوها. امـا قـوزك پـاهـايشان و مچ دستهايشان باريك ولاغر مي باشند كه سـبـب بـيشتر به چشم آمدن ديگر نواحي چاق بدنشان مي گردد.

شكل ظاهري: گوشتالو، فربه، اجزاء احشايي رشد يافته، گلابي شكل.

خصايص شخصيتي: لذت گرا، خوش مشرب، بردبـار، راحـت طـلـب، صلح جـو، شـوخ طبع، خيره سر، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولاني مدت، عاشق خوراكي، مـحـتاج محبت، خونسرد، كارها را پشت گوش مي اندازند.

خصايص فيزيولوژيكي: موهاي چرب، رنگ پوست رنـگ پـريده، مـتـابـوليـسـم پايـيـن، مستعد عوارض كلسترول بالا، چاقي مفرط، آلرژي و ناراحتي هاي سينوسي .

2- اكتومورف(ectomorph): اكتـومـورفها نقطه مقابل آندومورفها مي باشند. از لحاظ فيزيكي داراي شانه ها و دور كمر باريك، صورت لاغر و پـيـشاني بلند و كشـيـده، قفسه سينه لاغـر و بـاريـك و دسـت و پـاهـاي نـحـيـف بـوده و چـربي اندكي در بدنشان موجود ميباشد. هرچند ممكن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چـنين بنظر ميايد كه هيچگاه اضافه وزن پيدا نميكنند (بزرگترين دغدغه آندومورف ها).

شكل ظاهري: لاغر و نحيف، ظريف، عضلات ضعيف، قـفـسه سيـنـه صـاف و مسطـح، بلند قامت، مغز بزرگ، اجزاء صورت و رگهاي بيرون زده و برجسته.

خصايص شخصيتي: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتي، حسـاس، كنـاره گيـر، درون گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غير قابل پـيـش بـيـنـي، خـلاق، قـوه تخيل بالا، بد خلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پايان نمـي رسـانند.

خصايص فيزيولوژي: پوست خشك و سرد، متابوليسم بالا، مستعد عوارض اظطراب، بي خوابي، دردهاي قاعدگي (در زنان) و يبوست.

3- مزومورف(mesomorph): مـزومـورف هـا بـيـن آنـدومـورف هـا و اكـتومورف ها جاي دارند. از لحاظ فيزيكي داراي تركيب مطلوبتري بـوده و بـه اصـطـلاح داراي تـنـاسـب انـدام مي باشند. داراي سر بزرگ، شانه هاي پهن(چهار شانه) و مـيـان تـنـه بـاريـك هـمراه با بازوها و زانوهاي نيرومند و چربي خيلي كمي در بدنشان هستند.

شكل ظاهري: عضلاني، مستطيل شكل، پوست كلفت، سر بزرگ.

خـصايص شخصيتي: عمل گرا، فعال، نـيـرومـند، سـتـيـزه جـو، مـاجـراجـو، بـي بــاك، بيتفاوت نسبت به عقايد ديگران، گستاخ، سلطه جو، عاشق ريسك كردن،قدرت طلب، طعنه زن، علاقه مند به فعاليت هاي بدني، تغذيه وخواب منظم.

خصايص فيزيولوژيكي: تعرق زياد، احساس عطش، مستعد عـوارض مـعده، بواسيـر، تبخال.

تـوجه داشـته باشـيد كه الزاما تقسيم بندي فـوق هميشه براي همه صادق نبوده و اين احتمال وجود دارد كه مثلا فردي داراي جثه و اندام اكتومورف بوده اما برخي ازخصوصيات شخصيتي آندومورف ها و يا مزومورف ها را از خود بروز دهد. بـنابراين از آنجايي كه هيچ چيز %100 نيست، از پيش داوري ها وقضاوتهاي زود هنگام اشخاص خود داري كنيد.


منبع : به نقل سایت مردمان

چه رنگ لباسي مناسب شماست؟

 

رنگ لباس

 شـايد بـراي شـما اتفاق افتاده باشد كه دوستتان را ديده باشيد كه پيراهني صورتي به تن كرده و توسط اطرافيان مورد تحسـين، تـمجـيد و تـوجه فـراوان قـرار گرفته باشد. شما نيز به تبـع او تصـميـم گرفتـيـد كـه پيراهني به همان رنگ تهيـه كـرده و بـر تن كنيد.

 اما بعد از اينكار مورد تمسخر و ريشخـنـد ديـگــران قــرارگرفته و همان نگاه هاي پيشين نيز از شما برگردانـده شـد و در نتيجه آنها را از تن درآورده و لباسهاي مشكي، آبي و خاكستري قبلي خود را پوشيديد.

 

پوستهاي تيره

افراد تيره پوست معمولا داراي چشمان و موهاي مشكي يا قهوهاي تيره مي باشند كه در اين صورت بايد لباسي را انتخاب كرد كه با رنگـهاي تـيره مـغايرت داشـتـه بـاشـد. اين مغايرت چهره را از يكنواختي بيرون آورده و باعث جذابيت بيشتر مي گردد.

 

رنگهاي مناسب براي اين گروه

صورتي

سفيد

خاكي

آبي ملايم

طوسي روشن

 

رنگهاي نا مناسب اين گروه

مشكي

قهوه اي تيره

فيروزه اي

سبز يشمي

قرمز تيره

 

اگر جزء اين دسته افراد هستيد از پوشيدن لباس با رنگهاي گرم و تيره خودداري كنيد. از آنجايي كه رنگ مشكي و آبي تيره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمي كار در نظر گرفـتـه شده و نميتوان بطور كامل آن را كنار گذاشت، لذا سعي كنيد بكارگيري آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نماييد.

 

پوستهاي معمولي ( نه تيره نه روشن )

افرادي كه داراي چنين رنگ پوستي هستند ميتوانند تقريبا" از هر رنگ لباس استفاده كنند. از آنجاييكه هر دو رنگ روشن و تيره  ميتواند با اينگونه رنگ پوست مغايرت داشته باشد، بنابراين از هردو رنگ مي توان استفاده نمود و لي بهتراست پيراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب كرد.

 

رنگهاي مناسب اين گروه

بژ

آبي

سورمه اي

گندمي

مشكي

صورتي

 

رنگهاي نامناسب اين گروه

مغز پسته اي

بنفش

قهوه اي تيره

قرمز

 

 تنها رنگهايي كه در اين گروه اصلا" نبايد بكاربرد، رنگهاي نزديك به رنگ پوست است. براي مثال اگر رنگ پوست شما زيتوني است، از پوشيدن لباسهاي زيتوني يا قهوه اي خودداري كنيد.

 

پوستهاي روشن

اين گونه افراد معمولا" موهايي بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبي، طوسي يا قهوه اي روشن است. رنگي مناسب اين گروه است كه با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

 

رنگهاي مناسب اين گروه

آبي ملايم

قهوه اي

بژ

آبي سير

رنگي غير از سفيد

 

رنگهاي نا مناسب اين گروه

قرمز

صورتي

نارنجي

زرد

ارغواني

در اين گروه بطور كلي بايد از رنگهاي خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد كافي با رنگ پوست بوجود آيد. بكارگيري رنگهاي گرم به هيچ عنوان پيشنهاد نمي شود.

 

نرم کردن فولاد

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

کرم شبتاب


روز قسمت بود.

 خدا هستی را قسمت می کرد.

خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها کمی از خودت‚ تنها کمی از خودت را به من بده.
و خدا کمی نور به او داد.

نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن که نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ‚ بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

آیا می دانستید . . . !؟


 
. آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند.
 
. آیامی دانستید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.
 
. آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.
 
. آیامی دانستید متداولترین نام در دنیا محمد است.
 
. آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است.
 
. آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
 
. آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد.
 
. آیامی دانستید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند.
 
. آیامی دانستید شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.
 
. آیامی دانستید انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند.
 
. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
 
. آیامی دانستید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.
 
. آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.
 
. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.
 
. آیامی دانستید هر انسانی در طول زندگی اش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب میخورد.
 
. آیامی دانستید گربه ماهی بیش از ۲۷۰۰۰ عضو چشایی دارد.
 
. آیامی دانستید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط ۱.۵ متر حرکت میکند.
 
. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.
 
. آیامی دانستید که خوکها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟
 
. آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟
 
. آیامی دانستید که سالانه ۴ هزار نفر غیر سیگاری در اثر همنشینی با افراد سیگاری به سرطان ریه مبتلا شده و جان می سپرند؟
 
. آیامی دانستید که در زیمبابوه از هر ۵ نفر یکی مبتلا به بیماری ایدز است؟
 
. آیامی دانستید که در سوید سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟
 
. آیامی دانستید ایران به سی کشور جهان تسهیلات نظامی صادر می کند؟
 
. آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟
 
. آیامی دانستید که هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود؟
 
. آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.
 
. آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست.
 
. آیامی دانستید که از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند.
 
. آیامی دانستید که سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند
 
. آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد.
 
. آیامی دانستید که در هر دقیقه نسل یک موجود زنده در جهان منقرض می شود.
 
. آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
 
. آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.
 
. آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.
 
. آیامی دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.
 
. آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن غذابشقاب هایشان را هم می خورند.
 
. آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.
 
. آیامی دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست می باشد.
 
. آیامی دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن ان شدند ایرانیان بودند.
 
. آیامی دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه ان به ۴۳۳۰متر میرسد.
 
. آیامی دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتئین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده می کند.
 
. آیامی دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت میکنید که۸۰% ان با خودتان است!
 
. آیامی دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.
 
. آیامی دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.
 
. آیامی دانستید جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.
 
. آیامی دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.
 
. آیامی دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.
 
. آیامی دانستید نوشابههای زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.
 
. آیامی دانستید شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.
 
. آیامی دانستید تعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است
 
. آیامی دانستید رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
. آیامی دانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.
 
. آیامی دانستید در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد.
 
. آیامی دانستید هر تکه کاغذ را بیش از 9 بار نمی توان تا کرد.
 
. آیامی دانستید وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.
 
. آیامی دانستید تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است.
 
. آیامی دانستید حلزون می تواند سه سال بخوابد.
 
. آیامی دانستید فیل ها قادر به پریدن نیستند.
 
. آیامی دانستید شن خیس از شن خشک سبکتر است.
 
. آیامی دانستید تا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد.
 
. آیامی دانستید گاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است. دیگرفرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد.
 
. آیامی دانستید قدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انسان است.
 
. آیامی دانستید فقط قورباغه های نر قورقور می کنند.
 
. آیامی دانستید لایه ی اوزون فقط به اندازه دو سکه ی روی هم ضخامت دارد.
 
. آیامی دانستید رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست.
 
. آیامی دانستید قرنیه ی چشم انسان خون ندارد.

سخنان طلایی 2


**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 ** زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     

 **ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت

 **چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

 **ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

  **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

    **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

 **وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

 **اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد. 
------------------------------------------------------------------------
 **برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی
------------------------------------------------------------------------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
-----------------------------------------------------------------------
  **فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
--------------------------------------------------------------------------
 **چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------------------------------------------------------------------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
---------------------------------------------------------------------------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------------------------------------------------------------------
 **شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
-----------------------------------------------------------------------------
 **اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)
------------------------------------------------------------------------
 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده 
 -------------------------------------------------------------------------------------------------- 
 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
 **شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش  چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

 **زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------------------------------------------------------------------
   **پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------------------------------------------------------------------
**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

   **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.  اُرد بزرگ

  ** نصیحت  مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب) 
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) 
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

  **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

 **اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند. 

      **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد..

 

دزدی ایمان مردم

نقل است در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دوردست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که تاجری فلک زده مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعای دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود.

رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم. رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم.